سفارش تبلیغ
صبا ویژن
دارالقران الکریم جرقویه علیا
پسر آدم آنچه بیش از خوراک روزانه‏ات کسب نمودى در آن گنجور جز خود بودى . [نهج البلاغه]

با آنچه گفته شد جاى تردیدى باقى نمى‏ماند، و شهادت دختر پیامبر (ص) براى هیچ شیعه و سنى منصف و غیرمتعصبى قابل انکار نیست. در عین حال باز هم این قصّه بر باورهاى بسیارى سنگین مى‏آید و جا دارد که فریاد برآورند که: آه چه مى‏گوئى؟ چه مى‏نویسى؟ ساکت باش؟ مگر ممکن است راست باشد؟ اگر راست است، پس چرا افلاک مى‏گردند؟ خورشید مى‏تابد؟ و.... مگر خدا به پیامبرش نفرمود: «لولاک لما خلقت الأفلاک» و پیامبر اکرم (ص) درباره دخترش نفرمود: «فاطمة بضعة منّى؛ فاطمه پاره‏تن من است»؟

شاید بخارى به دروغ، طلیعه این غزل را سروده است «غلبه الوجع»، «عندنا کتاب اللَّه حسبنا»، «الرزیّة کلّ الزریّة»؟ مگر صحیح بخارى معتبرترین کتاب اهل سنت نیست؟ چرا این جملات را آن قدر تکرار کرده؟ چرا وى مراسم غریبانه به خاک سپارى فاطمه را در نیمه شب دور از انظار خلیفة و... ذکر کرده؟ ومى گوید:

چون فاطمه وفات کرد شوهرش علی (ع) وى را شبانه به خاک سپرد وابوبکر را خبر نکرد وخود بر او نماز گزارد.

فلمّا توفّیت دفنها زوجها علیّ لیلاً و لم یؤذن بها ابابکر و صلّى علیها...

صحیح بخارى، ج 3، ص 253، کتاب المغازى، باب 155 غزوة خیبر، حدیث 704.

چرا کراهیت على (ع) ملاقات با عمر را ذکر کرده؟

... أن ائتناو لا یأتنا احد معک کراهیّة لمحضر عمر.

همان مدرک ‏ اگر بخارى مى‏بود شاید مى‏گفت: من تنها نبودم، مسلم هم همین جریان را نقل کرده وگفته است: که ابن عباس بر این رزیّة چنان گریست که از اشکاهایش ریگها تر شدند:

« قال ابن عباس: یوم الخمیس وما یوم الخمیس، ثمّ بکى‏ حتّى‏ بلّ دمعه الحصى‏، فقلت یا بن عباس وما یوم الخمیس؟ قال: اشتدّ برسول‏اللَّه (صلى الله علیه و سلم) وجعه فقال ائتونی اکتب لکم کتاباً لاتضلّوا بعدی فتنازعوا وما ینبغی عند نبىّ تنازع، وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه، قال: دعونی... »

ابن عباس گفت: روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه‏اى سپس گریست تا آب دیدگانش ریگها را تر کرد. پس گفتم: روز پنجشنبه چیست؟ گفت: بیمارى رسول خدا (ص) شدید گشت، پس فرمود: بیاورید تا براى شما نوشتارى بنویسم که بعد از من گمراه نشوید. پس نزاع کردند، ونزاع در نزد پیامبر سزاوار نیست، و گفتند او را چه شده است، هزیان مى‏گوید، از او جویاشویم، فرمود، رها کنید مرا...

صحیح مسلم، ج 3، ص 455، کتاب الوصیّه باب 5 الوقف ح 22.

ابن ابى شیبه استادم قبل از من فاجعه را روشن‏تر بیان کرده که تهدید بآتش کشیدن خانه را ذکر کرده. مطلب روشن‏تر از آن است که بتوان آن را مخفى کرد، چه اینکه این مطلب در منابع معتبر ما اهل‏سنت فراوان آمده.

شاید کسى تصّور کند: آنچه به سند صحیح ومعتبر ثابت وغیر قابل انکار است، تهدید به آتش کشیدن خانه فاطمه (س) است، امّا اصل آتش زدن ثابت نیست. بلى، کلام ابن ابى شیبه به تنهایى آتش زدن بیت وحى را ثابت نمى‏کند، امّا بخارى با نقل بیعت نکردن على (ع) با ابوبکر از به آتش کشیدن بیت نبوّت خبر مى‏دهد. زیرا در نقل ابن ابى شیبه خواندیم که عمر قسم یاد کرد اگر بیعت نکنند دستور مى‏دهم تا خانه را با اهلش آتش زنند. آنچنان سوگند عمر جدّى بود که فاطمه (س) سوگند مى‏خورد که عمر به قسمش وفا خواهد کرد. وبخارى آورده است:

«فاطمه (س) بر ابوبکر غضب نمود پس با وى قهر کرد پس با او سخنى نگفت تا وفات نمود وبعد از پیغمبر (ص) شش ماه زندگى کرد... (و على (ع)) در این ماههابیعت نکرد.

«فوجدت فاطمة على ابى بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتّى‏ توفیّت وعاشت بعد النّبیّ (صلى الله علیه و سلم) ستّة اشهر... ولم یکن یبایع تلک الاشهر. »

صحیح بخارى، ج 3، ص 253، کتاب المغازى، باب 155 غزوة خیبر، حدیث 704.

پس بنا بر این چنانکه بلاذرى در انساب الاشراف مى‏گوید:

« فلم یبایع فجاء عمر ومعه فتیلة ».

عمر به مقتضاى قسمش عمل کرد وبیت اهل البیت را به آتش کشید.

وآنچه برخى نقل کرده‏اند که على (ع) پس از تهدید ناگزیر از بیعت شد ونوبت به احراق نرسید، مخالف نقل بخارى است، که در نزد اهل سنت از اعتبار بیشترى برخوردار است، ونیز شواهد حدیثى وتاریخى، آن رامردود مى‏داند. بلى قافیه این مرثیه و نوحه با سرودن طلیعه آن به زبان هر سراینده‏اى جارى مى‏شود، چون با قسم به آتش زدن خانه، وسپس براى وفاء به قسم با مشعل به در خانه آمدن، و سقط جنین و... از دنیا رفتن پس از مدت کوتاهى، قتل و شهادت و مستند به این مقدمات خواهد بود.

هر چند بعضى از ناقلین این مرثیه و مصیبت به نتیجه آن تصریح نکرده باشند. امّا همانطور که گذشت این مرثیه به وسیله پدر فاطمه (س) پیامبر اکرم (ص) و فرزندانش ائمه اطهار: تا پایان سرائیده شد. تا اینجا به گوشه‏اى از شواهد تاریخى حدیثى بر شهادت فاطمه زهرا (س) از منابع معتبر اهل سنت اشاره شد. مطلب آنقدر واضح و روشن است که نیازى به تکثیر منابع نیست.

امّا از طرف دیگر فاجعه آن قدر بزرگ و سنگین است که هر چند نتوان در ادلّه و مستندهاى تاریخى و حدیثى آن خدشه نمود، امّا باز هم عواطف و احساسات به سختى مى‏تواند آن را باور کند.

مگر على (ع) نبود؟ چگونه جرأت کردند؟

على (ع) مى‏دید؟ مى‏دید فاطمه (س) را مى‏زدند؟ مى‏دید آتش شعله مى‏کشد؟ مى‏دید مصیبتهایى که روزگاران را همچون شب تار و سیاه کرده است بر فاطمه (س) مى‏بارد؟ ! چگونه جرأت کردند؟

مگر ندیده بودند على (ع) در خیبر را چگونه از جا کند؟ مگر ندیده بودند على (ع) مرحب را چگونه دو نیم کرد؟ مگر ندیده بودند على (ع) عمرو بن عبدود را...؟ مگر ندیده بودند؟؟؟

مگر نداى جبرئیل را نشنیده بودند «لا سیف الاّ ذوالفقار و لا فتى الاّ على» چگونه جرأت کردند؟ بلى على (ع) را دیده بودند.

اى کاش على (ع) را فقط در این صحنه‏ها دیده بودند تا جرأت نمى‏کردند. حلم على را هم که از کوهها سختتر بود دیده بودند.

یافته بودند که على (ع) نفس پیغمبر (ص) است، و پیغمبر را نیز سالها آزموده بودند، اکنون شروع ماجرا نبود. قبل از آن بر پیامبر (ص) جرأت مى‏کردند. و او را مى‏آزردند ! آن هم نه آزارى همچون آزار مشرکان مکّه، که بر آن حضرت سنگ و خاک و خاکستر و زباله مى‏ریختند ! از آن زشتتر ! و نه آزارى همچون آزار مشرکان و یهود و نصارى در جنگها با تیر و نیزه و شمشیر، بلکه از آن سختتر ! آزار در مورد همسران پیامبر (ص): آه چه دشوار است بر غیرت اللَّه. باید سر بر دیوار نهاد و تا ابد بر مظلومیت محمد (ص) خون گریست « که او فرمود: «ما اوذى نبىّ بمثل ما اوذیت» بجاى اینکه با پیروزى‏ها اذیّت و آزارها کم شود افزون مى‏گردید ! و با رحلتش به اوج رسید.

یافته بودند که سماحت و عظمت پیامبر (ص) بر شجاعت و قدرتش فزونى دارد. دیده بودند در مقابل اذیّتهاى مشرکین قریش نفرین نمى‏کرد و مى‏فرمود «انّ قومى لا یعلمون» و در مقابل آنانکه بر آن حضرت شمشیر کشیده بودند فرمود: «اذهبوا انتم الطّلقاء» لذا بر آن حضرت جرأت مى‏کردند.

او حیا مى‏کرد که خود در مقابل آزارهایى که بر وى وارد مى‏شد اعتراض کند، او دین خدا را پاس مى‏داشت، و خدا به دفاع از او مى‏پرداخت.

از آیات سوره احزاب استفاده مى‏شود که: جمعى سرزده و بدون اذن وارد خانه پیامبر (ص) مى‏شدند. چون آنها را دعوت به میهمانى مى‏کردند، پس از پذیرایى دور هم مى‏نشستند و با هم به گفتگوهاى بیهوده و حتى آزاردهنده‏اى مى‏پرداختند. و گاه چون از زنان پیامبر چیزى مى‏خواستند ناگهان پرده را بالا زده و سؤال خود را مطرح مى‏کردند. پیامبر از این وضع آزرده مى‏گشت.

امّا حیا مانع بود تا آنها را از این رفتارهاى ناهنجار و ناشایسته منع کند. خداوند آیاتى را فرو فرستاد و آنها را از این رفتار ناشایست خصوصاً در مورد همسران پیامبر بر حذر داشت.

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاَّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلى‏ طَعامٍ غَیْرَ ناظِرینَ إِناهُ وَ لکِنْ إِذا دُعیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسینَ لِحَدیثٍ إِنَّ ذلِکُمْ کانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیی‏ مِنْکُمْ وَ اللَّهُ لا یَسْتَحْیی‏ مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِن‏.

اى کسانى که ایمان آورده‏اید ! به خانه‏هاى پیامبر داخل نشوید مگر بشما براى صرف غذا اجازه داده شود، بدون اینکه چشم به ظرف غذاى وى بدوزید، امّا هنگامى که دعوت شدید داخل شوید، ووقتى غذا خوردید پراکنده شوید، و (بعد از صرف غذا) به بحث وگفتگو ننشینید، این عمل، پیامبر را مى‏آزارد، ولى از شما شرم مى‏کند (وچیزى نمى‏گوید)، امّا خدا از (بیان) حق شرم ندارد. وهنگامى که چیزى از آنان (همسران پیامبر) مى‏خواهید از پشت پرده بخواهید، این کار براى پاکى دلهاى شما وآنها بهتر است

سورة الاحزاب، آیة 53.

و سپس فرمود:

شما حق ندارید پیامبر (ص) را بیازارید و پس از او با همسرانش ازدواج کنید این رفتار شما نزد خداوند بزرگ است‏

وَ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِکُمْ کانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیما

سورة الاحزاب، آیه 53.

و پس از چند آیه مى‏فرماید:

آنانکه خدا و پیامبرش را مى‏آزارند، خداوند برآنها در دنیا و آخرت لعن مى‏فرستد و براى آنان عذابى خار کننده آماده فرموده است.

إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنهَُمُ اللَّهُ فىِ الدُّنْیَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لهَُمْ عَذَابًا مُّهِینًا

سورة الاحزاب، آیه 57.

شاید بتوان یکى از اهم مصادیق آزار پیامبر (ص) را داستانى که بخارى آورده است به شمار آورد. حاصل داستان این است که زنان پیامبر اکرم (ص) در تاریکى شب با پوشش کامل به مکانى که خلوت و مناسب بود براى قضاء حاجت مى‏رفتند. چون ام‏المؤمنین سوده قد بلندى داشت یا تنومند بود عمر وى را شناخت و فریاد برآورد که‏اى سوده تو نمى‏توانى خود را از ما پنهان کنى، بدان که ما تو را شناختیم. سوده بر مى‏گردد، و به پیامبر شکوه مى‏برد و آن حضرت مى‏فرماید شما رخصت داده شده‏اید که براى حوائجتان خارج شوید. این داستان را بخارى در سه جا از کتاب صحیحش آورده است.

1 - در کتاب التفسیر سورة الاحزاب در ذیل آیات فوق:

« عن عَائِشَةَ رضی الله عنها قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بعد ما ضُرِبَ الْحِجَابُ لِحَاجَتِهَا وَکَانَتْ امْرَأَةً جَسِیمَةً لَا تَخْفَى على من یَعْرِفُهَا فَرَآهَا عُمَرُ بن الْخَطَّابِ فقال یا سَوْدَةُ أَمَا والله ما تَخْفَیْنَ عَلَیْنَا فَانْظُرِی کَیْفَ تَخْرُجِینَ قالت فَانْکَفَأَتْ رَاجِعَةً وَرَسُولُ اللَّهِ e فی بَیْتِی وَإِنَّهُ لَیَتَعَشَّى وفی یَدِهِ عَرْقٌ فَدَخَلَتْ فقالت یا رَسُولَ اللَّهِ إنی خَرَجْتُ لِبَعْضِ حَاجَتِی فقال لی عُمَرُ کَذَا وَکَذَا... فقال إنه قد أُذِنَ لَکُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَاجَتِکُنَّ »

ایشه گفت: پس از آنکه آیه حجاب نازل گردید، سوده براى قضاى حاجتش بیرون رفت، او زنى تنومند بود، از اینرو نمى‏توانست خود را از کسانیکه او را مى‏شناختند پنهان کند عمر بن خطاب او را دید، وگفت: اى سوده ! به خدا نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى، پس فکر کن چگونه خارج شوى گفت: پس بادگرگونى باز گشت وبر پیامبر وارد شد وگفت: یا رسول اللَّه ! من براى برخى از نیازهاى خود بیرون رفتم: عمر به من چنین وچنان گفت... پس (پیامبر اکرم (ص) فرمود: شما اجازه داده شده‏اید تا براى نیازهایتان خارج شوید.

صحیح بخارى، ج 3، ص‏451 باب 45، حدیث 1220. ‏

 

 

 

 

 




  • وقت بخیر:خواننده ی گرامی :
  • نویسنده: علیرضا صادقی حسن آبادی | سه شنبه 90 اردیبهشت 13 ساعت 4:30 عصر |


                                                                       بسم اللّه الرحمن الرحیم‏
    شهادت حضرت فاطمه زهراء (س) واقعیتى است که منابع حدیثى و تاریخ شیعه و سنّى بر آن گواه است. برخى به علت عدم آشنائى با حدیث و تاریخ، در این واقعیت تردید نموده‏اند. از اینرو گوشه‏اى از شواهد این مصیبت بزرگ را تنها از منابع معتبر اهل‏سنّت تقدیم پویندگان حق و حقیقت مى‏نمائیم.

    قال رسول اللَّه (ص): «... فتکون اوّل من یلحقنى من اهل بیتى فتقدم علىّ محزونة مکروبة مغمومة مقتولة ».

    (فاطمه) اولین کسى از اهل‏بیتم مى‏باشد که به من ملحق مى‏گردد، پس بر من وارد مى‏شود، محزون، مکروب، مغموم، مقتول...

    فرائد السمطین ج 2، ص 34

    قال موسى بن جعفر (ع): انَّ فاطمة (س) صدّیقة شهیده.

    اصول کافى ج 1، ص 381

    قال ابن عباس: إنّ الرّزیّة کُلَّ الرّزیة، ما حال بین رسول‏اللَّه (ص) و بین کتابه.

    مصیبت تمام مصیبت آنگاه رخ داد که بین پیامبر (ص) و نوشتارش حائل گردیدند.

    صحیح بخارى ج 1، 120

    * * *

    شهادت حضرت زهرا (س) واقعیتى انکارناپذیر
    تاریخ و حدیث اهل سنت و شیعه گواه شهادت جانکاهى است که قافیه بزرگترین مرثیه تاریخ بشریت را مى‏سازد. کوشش پى‏گیر هواداران بانیان این مصیبت نتوانسته است آن را از آخر این مرثیه جانگداز پاک کند. و هیهات، هیهات. از نوک قلم پوزش مى‏طلبم و او را به بردبارى و شکیبایى فرا مى‏خوانم تا شاید بتوانم فریاد تاریخ را بر این فاجعه جانگداز به رشته تحریر درآوردم.

    شهادت تنها یادگار پیامبر، «ام ابیها» صحیح بخارى، ج 3، ص 83، کتاب فضائل أصحاب النّبى (ص)، ب 42، ح 232 و ب 61، مناقب فاطمة، ح 278. «بضعة الرّسول» همان ب 42. و سیراعلام النبلاء، ج 2، ص 123 و... «سیده نساء العالمین»، «سیدة نساء اهل الجنّة» و... پس از رحلت آن حضرت آن هم با فجیعترین وضع، آن هم بوسیله... یعنى چه؟

    آیا ممکن است؟ این خبر گوش هر انسان آزاده‏اى را مى‏خراشد، هر عقلى را متحیّر مى‏سازد، بر هر عاطفه‏اى سنگین مى‏آید. گویا این همان امانتى است که بر کوهها و دریاها عرضه شد و آنها بر آن طاقت نیاوردند.

    شاید همین امر موجب گردید تا توجیه‏گران تاریخ و افسانه پردازان الفت این واقعیت مسلم تاریخى را انکار کنند. امّا چه مى‏شود کرد، اى کاش زبان لال مى‏شد، قلم مى‏شکست این خبر دهشت بار را نمى‏شنیدیم. و اى کاش آسمانها فرو مى‏ریخت، کوهها متلاشى مى‏شد، جهان بپایان مى‏آمد و این فاجعه رخ نمى‏داد. چگونه بگویم؟ به که بگویم؟ چگونه ناله سرکنم؟ چگونه فریاد کشم؟ که این واقعیت تلخى است که تاریخ و حدیث معتبر گواه آن است.

    این آواى شوم نه تنها از مسلّمات منابع معتبر شیعه است، بلکه معتبرترین کتابهاى اهل سنت بر این مصیبت شاهدند. صحیح بخارى - معتبرترین کتاب، پس از قرآن در نزد اهل سنت - طلیعه این مصیبت را از قول ابن عباس در ضمن حدیثى چنین توصیف مى‏کند «الرزیّة کلّ الزریّة» مصیبت آن مصیبتى که بر هر مصیبتى برترى دارد، بلکه آن مصیبتى که همه مصائب را در بر مى‏گیرد، زمینه سازى براى این مصیبت عظمى‏ بود. نسبت هذیان و... به پیامبر اکرم (ص) «غلبه الوجع» براى جلوگیرى تأکید بیشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهید این مصیبت و... بود. و با جمله «عندنا کتاب اللَّه حسبنا» کتاب را از عترت جدا کرده و زمینه «الرّزیّة کلّ الرّزیّة» را فراهم کردند.

    اینک متن حدیث (ابن عباس گفت:

    چون بیمارى رسول خدا (ص) شدید گردید، فرمود: چیزى بیاورید تا بر آن براى شما نوشته‏اى بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید. عمر گفت: بر پیامبر (ص) بیمارى چیره گردیده، کتاب خدا در دست ماست ما را بس است، پس اختلاف کردند وجنجال بالا گرفت. پیامبر (ص) فرمود: از نزد من بر خیزید درگیرى در حضور من سزاوار نیست.

    پس ابن عباس بیرون رفت ومى گفت: مصیبت، تمام مصیبت آنگاه رخ داد که بین پیامبر (ص) ونوشتارش حائل گردیدند.

    «عن ابن عباس قال: لمّا اشتدّ بالنّبیّ (صلى الله علیه و سلم) وجعه، قال: ائتونى بکتاب اکتب لکم کتاباً لاتضلّوا بعده، قال عمر: انّ النّبیّ (صلى الله علیه و سلم) غلبه الوجع وعندنا کتاب اللَّه حسبنا، فاختلفوا وکثر الغلط، قال: قوموا عنّی ولاینبغی عندی التنازع، فخرج ابن عباس یقول: انّ الرزیّة کلّ الرزیّة ماحال بین رسول اللَّه (صلى الله علیه و سلم) وبین کتابه.»

    صحیح بخارى، ج 1، ص 120، کتاب العلم، باب 82 کتابة العلم، حدیث 112. و ج 3، ص 318، کتاب المغازى، باب 199 مرض النّبیّ (ص) و وفاته، حدیث 872. و ج 4، ص 225، کتاب المرض و الطب، باب 357 قول المریض قوموا عنّى، حدیث 574. و ص‏774، کتاب الاعتصام، باب 1191 کراهیة الخلاف، حدیث 2169.

    شاید آنانکه کلام ابن عباس را مى‏شنیدند که مى‏گوید: «الرّزیّة کلّ الرّزیّة» واى مصیبت جامع، حیران و آشفته خاطر بودند که یعنى چه؟ ! ابن عباس چه مى‏گوید؟ ! امّا پس از چند روز انگشت شمار نسبت دهنده هذیان و یاوه‏گویى به پیامبر (ص) کلام دیگرى گفت: به خدا قسم خانه را با شما آتش مى‏زنم. این ماجرا در منابع فراوانى از اهل سنت آمده که فقط به چند نمونه آن اشاره مى‏شود.

    الف: ابو بکر عبداللَّه بن محمد بن ابى شیبه، شیخ و استاد بخارى، در کتاب المصف، مى‏گوید:

    «آنگاه که بعد از رسول‏خدا (ص) براى ابوبکر بیعت مى‏گرفتند. على (ع) وزبیر براى مشورت در این امر نزد فاطمه (س) دختر پیامبر (ص) رفت وشد مى‏کردند. عمر بن خطاب با خبر گردید وبنزد فاطمه (س) آمد وگفت: اى دختر رسول خدا (ص) ! به خدا در نزد ما کسى از پدرت محبوبتر نیست وپس از او محبوبترین تویى ! ! وبه خدا قسم این امر مرا مانع نمى‏شود که اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم که خانه را با آنها به آتش کشند. اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه (س) بیرون شد، على (ع) و... به خانه بر گشتند. پس فاطمه (س) گفت: مى‏دانید که عمر نزد من آمد، وبه خدا قسم یاد کرده اگر شما (بدون اینکه با ابوبکر بیعت کنید) به خانه برگردید خانه را با شما آتش مى‏زند؟ وبه خدا قسم که او به سوگندش عمل خواهد کرد »

    «حین بویع لأبى بکر بعد رسول اللَّه (ص) کان علیّ والزبیر یدخلان على فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فیشاورونها ویرجعون فی أمرهم، فلمّا بلغ ذلک عمر بن خطاب، خرج حتّى‏ دخل على فاطمة فقال: یا بنت رسول اللَّه (ص) واللَّه ما أحد أحب إلینا من أبیک وما أحد أحب إلینا بعد أبیک منک، وأیم اللَّه ما ذلک بمانعی أن اجتمع هؤلاء النفر عندک أن أمرتهم أن یحرق علیهم البیت. قال: فلمّا خرج عمر جاؤوها فقالت: تعلمون انّ عمر قد جائنی وقد حلف باللَّه لإن عدتم لیحرقنّ علیکم البیت، وأیم اللَّه لیمضینّ لما حلف علیه. »

    کتاب المصنف، ج 7، ص 432، حدیث 37045، کتاب الفتن.

    ب: همین مضمون را سیوطى در مسند فاطمه، آورده است. سیوطى، مسند فاطمه، ص 36. ج:

    ابن عبدالبر، در الاستیعاب، نیز این داستان را نقل کرده است.

    ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج 3، ص 975. و...:

    و سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه که فرمود: آیا من نظاره‏گر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى؟ گفت: بلى. چنانکه بلاذرى مى‏گوید: « ابوبکر به على (ع) پیام فرستاد تا با وى بیعت کند امّا على نپذیرفت. پس عمر با مشعلى آمد، فاطمه (س) نا گاه عمر را با مشعل در خانه‏اش یافت، پس فرمود: یابن الخطّاب ! آیا من نظاره گر باشم وحال آنکه تو در خانه‏ام را بر من به آتش مى‏کشى؟ ! عمر گفت: بلى. »

     «انّ ابابکر ارسل الى علىٍّ یرید البیعة، فلم یبایع فجاء عمر ومعه فتیلة فتلقته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: یابن خطاب ! أتراک محرقاً علىَّ بأبی؟ ! قال: نعم. »

    بلاذرى، انساب الاشراف، ج 1، ص 586.

    وابوالفداء نیز مى‏گوید:

    « سپس ابوبکر عمر بن خطاب را به سوى على وآنانکه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه (س) بیرون کند. وگفت: اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ.

    پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند.

    پس فاطمه (س) بر سر راهش آمد وفرمود: کجا؟ اى پسر خطاب ! آمده‏اى تا کاشانه ما را به آتش کشى؟ ! گفت: بلى. یا در آنچه امت وارد شده‏اند وارد شوند. »

    « ثمّ انّ ابابکر بعث عمر بن خطاب الى علیٍ ومن معه لیخرجهم من بیت فاطمة (رضی‏اللَّه عنها) وقال: ان ابى‏ علیک فقاتلهم، فاقبل عمر بشى‏ء من نار على ان یضرم الدار، فلقیته فاطمة (رضی‏اللَّه عنها) وقالت: الى این یابن الخطّاب؟ ! أجئت لتحرق دارنا؟ ! قال: نعم، او یدخلوا فیمادخل فیه الامّة. »

    ابوالفداء، تاریخ ابى الفداء ج 1 ص 156. دار المعرفة، بیروت.

    این سخن و این رفتار تفسیرى بر کلام ابن عباس «الرزیّة کلّ الزریّة» گردید. نه، سخن ابن عباس تفسیرى به گستردگى تاریخ، بلکه به وسعت... دارد، که در این رزیّه و ماتم، تاریخ قصیده‏اى سروده است، که این گفته و کرده عمر جزء اوّلین مصرعهاى آن قصیده بود. شاید ابن عباس هم از آن غزلى که عمر سرائید «غلبه الوجع» در ابتدا «الرزیّة کلّ الزریّة» را درک نمى‏کرد. و تنها پیامبر اکرم (ص) در بستر بیمارى این غزل غم را تا به پایان خواندند، که درد و تلخى آن، سختى بیمارى را تحت الشعاع قرار داد. از اینرو عالم بزرگ سنى شافعی جوینی - استاد جمعى از علماى اهل سنت، که یکى از شاگردانش - ذهبى - که به شاگردیش افتخار مى‏کند و مى‏گوید:

    سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأکمل فخرالإسلام صدرالدّین... و کان دیّناً صالحاً.

     تذکرة الحفاظ، ج 4، ص 1505، رقم 24.

     از پیامبر اکرم (ص) نقل مى‏کند که فرمود:

    «چون به دخترم فاطمه مى‏نگرم بیاد مى‏آورم آنچه را که بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنکه در خانه‏اش ذلّت وارد گردیده، از وى هتک حرمت شده، حقش غضب، و ارثش منع شده، پهلویش شکسته و جنینش سقط گردیده و او فریاد برمى‏آورد « یا محمداه ».... پس او اولین کسى از اهل‏بیتم مى‏باشد که به من ملحق مى‏گردد، پس بر من وارد مى‏شود، محزون، مکروب، مغموم، مقتول... ».

     «..وانّی لمّا رأیتها ذکرت ما یصنع بعدی، کانّی بها وقد دخل الذّل بیتها وانتهکت حرمتها وغصبت حقّها ومنعت ارثها وکسرت جنبها واسقطت جنینها وهی تنادى: یإ؛ محمداه...فتکون اوّل من یلحقنی من أهل بیتی فتقدم علیّ‏َ محزونة مکروبة مغمومة مغصوبة مقتولة. »

    فرائد السمطین، ج 2، ص‏34، 35 طبع بیروت. ‏

    هنگامى با مشعل آتش براى تسلیت دختر پیامبر اکرم (ص) آمدند که وى «به محسن» باردار بود و تهاجم به خانه و... موجب قتل محسن طفلى که هنوز پابه دنیا ننهاده بود گردید. چنانکه ابن ابى دارم - آنکه ذهبى وى را «الامام الحافظ الفاضل... کان موصوفاً بالحفظ و المعرفة» خوانده - جمله «إنّ عمر رفس فاطمة حتّى اسقطت بمحسن ؛ عمر لگدى بر حضرت زهرا (س) زد تا محسن سقط گردید ». را مورد تقریر و تأیید قرار داده، تا مورد نکوهش گروهى قرار گرفت.

    «کان ابن ابى دارم مستقیم الامر عامة دهره ثم فى آخر ایامه کان اکثر ما یقرء علیه المثالب حضرته و رجل یقرء علیه ان عمر رفس فاطمة حتى اسقطت بمحسن. »

    سیر اعلام النبلاء، ج 15، ص 578.

    روشن است زنى که در اثر تهدید به احراق بیت و آتش زدن خانه‏اش و سقط جنینش و... مریض گردد و مرض او در زمان کوتاهى منجر به فوت وى شود، این فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب مى‏گردد، و به عامل جنایت مستند مى‏باشد، و نیازى به دلیل دیگرى ندارد. از اینرو است که ائمه معصومین: واهل‏بیت رسول‏خدا (ص) مادر خود را شهید مى‏خواندند. چنانکه حضرت موسى بن جعفر (ع) فرمود:

    «إنّ فاطمة (س) صدیقة شهیدة»

    اصول کافی، ج 1، ص 381، ح 2.


     




  • وقت بخیر:خواننده ی گرامی :
  • نویسنده: علیرضا صادقی حسن آبادی | سه شنبه 90 اردیبهشت 13 ساعت 4:26 عصر |

     

    آغاز راه تلاش
    مرتضی دوران کودکی را درخانواده ای سپری کرد که عطر روحانیت و علم فضای آن را معطر کرده بود و همین امر نوید آینده ای بسیار روشن را برای او رقم می زد. او تحصیل را از مکتب خانه ای در فریمان شروع کرد و با شروع دوره نوجوانی شوق تحصیل او را از خانواده جدا کرد و به سوی شهر مشهد که با فریمان فاصله بسیاری نداشت کشاند. از دوازده سالگی تحصیل در حوزه علمیه مشهد را آغاز کرد و به تحصیل مقدمات علوم اسلامی پرداخت. این نوجوان شیفته علم و سرشار از نور معرفت و ایمان اینک با حساسیتی شگرف و زایدالوصف به مسائل مربوط به خلقت و خالق می اندیشید و ذهن پر شورش میزبان پرسش هایی هرچند ساده، امّا پر اهمیّت و بی شمار، می شد.

    هجرت به قم
    شهید مطهری در سال 1316، یعنی در سن هجده سالگی، به قم هجرت می کند. این زمان اوج مخالفت رضاخان باروحانیت و حوزه های علمیه بود و هجرت این مرد شیفته علم به قم با مخالفت بسیاری از دوستان و نزدیکان همراه شد؛ امّا روح بلند و همّت والای او و سوزی که از عطش علم در خود حس می کرد، سدّ این مخالفت را شکست. این در حالی بود که حوزه علمیه در آن زمان علاوه بر رویارویی با مبارزات رژیم ستم شاهی، داغدارِ از دست دادن فقیه گران قدر و مؤسس بزرگ حوزه علمیه، آیت اللّه حاج عبدالکریم حائری، نیز بود. امّا آغوش حوزه بر روی او که دل داده دانستن و فهمیدن و جوینده گوهر علم بود، با گرمی و مهربانی گشاده بود.

    پایان اقامتی پرثمر
    قامت بلند و ریشه دار درخت دانش در وجود استاد شهید مرتضی مطهری هر روز به برگی تازه می نشست وباری تازه می داد. مدت پانزده سال اقامت پرثمر استاد در مرکز فقاهت شیعی، شهر مقدس قم و در محضر استادان بلندآوازه ای چون آیت اللّه بروجردی، امام خمینی و علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، شاخه های دانش را در وجودش تنومندتر می ساخت به طوری که در سال 1331، یعنی در پایان این اقامت ارزشمند، او از مدرسّان معروف و از امیدهای روشن آینده حوزه علمیه به شمار می رفت. او در این دوران از جهاد و مبارزه علیه رژیم ستم شاهی نیز غافل نماند و در امور اجتماعی و سیاسی با جدیّت شرکت می کرد.

    روح قدسی الهی
    استاد شهید مرتضی مطهری همواره به عنوان شاگردی متواضع و شیفته از محضر امام خمینی رحمه الله بهره می برد. جدا از علاقه وافری که آن امام مهربان نسبت به شاگردش ابراز می کرد، شیفتگی و علاقه مندی این شاگرد برجسته نیز به استادش در خور ستایش بود؛ چنان که خود درباره استادش می گوید: «درس اخلاقی که به وسیله شخصیت محبوبم... گفته می شد و در حقیقت درس معارف و سیر و سلوک بود،... مرا سرمست می کرد. بدون هیچ اغراق و مبالغه ای این درس چنان مرا به وجد می آورد که تا [چند روز]... بعد خودم را شدیدا تحت تأثیر آن می یافتم. بخش مهمی از شخصیت فکری ور وحی من در آن درس و درس های دیگری که در طی دوازده سال از آن استاد الهی فرا گرفتم انعقاد یافت و همواره خود را مدیون او دانسته و می دانم. راستی که او روح قدسی الهی بود».

    رابطه مرید و مراد
    رابطه ای که بین شهید مطهری این دل باخته علم و قهرمان تهذیب نفس با استاد مهربان و گران قدرش امام خمینی رحمه الله وجود داشت تنها رابطه شاگرد و معلّم نبود؛ رابطه طلبه و استاد نبود؛ رابطه مرید بود و مراد، و محبّ بود و محبوب. این دوستی ژرف و علاقه شگرف تنها یک سویه نبود. نه فقط شهید مطهری به استادش به دیده پیر و مراد می نگریست امام نیز نسبت به شاگرد دل باخته اش علاقه وافر نشان می داد. امام خمینی رحمه الله شهید مطهری را فرزندی عزیز، پاره تن و حاصل عمر خود بر می شمردند و در فقدان آن عزیز با تأثری فراوان و اندوهی بی شمار به سوگ نشستند. درود خدا بر آن استاد مهربان و آن شاگرد دل باخته اش.

    مهری بی پایان
    شیفتگی شهید مطهری نسبت به علم و تهذیب نفس او را نسبت به استادان خود بسیار علاقه مند می نمود و از سویی فهم بالای او، مراتب بلند آن استادان برجسته را برای او قابل درک می کرد و به تواضعش می کشانید. علاقه شهید مطهری به استادانش تنها در امام خمینی خلاصه نمی شد. استادانی چون مرحوم علامه طباطبایی نیز در وجود او مُهر مِهری بی پایان به جا نهاده بودند. شهید مطهری از این استاد با عنوان «استاد علامه کبیر آقای طباطبایی روحی فداه» یاد می کرد. درود و رحمت بی کران خدا بر او و بر استاد وارسته اش باد.

    چشم امید حوزه
    در سال 1331 که شهید مرتضی مطهری دیگر استادی مبرز، مدرّسی متبحر و محققی برجسته محسوب می شد و چشم امید حوزه های علمیه به حساب می آمد، قم را به قصد تهران ترک می کند و به تدریس در مدارس علمیه و نیز در دانشکده های تهران مشغول می شود. از جلسات سخنرانی پربار او در انجمن های اسلامی دانشگاه ها، بحث های بسیار ارزشمند و پرثمری به جا مانده است که دل های عطشناک بسیاری را از زلال معارف اسلامی سیراب می کند.

    آغاز نهضت
    از اولین گام های نهضت پرشور امام خمینی رحمه الله ، یعنی از سال 1341، استاد شهید گام به گام و نفس به نفس فعالانه با این نهضت همراهی می کند. اینک ده سال از حضور او در تهران می گذرد و او در کنار پیر و مراد و استاد محبوبش امام خمینی رحمه الله به سازمان دهی قیام پانزده خرداد می پردازد. شهید مطهری در تمام مراحل انقلاب و پس از پیروزی انقلاب تا آن لحظه که دست ستم کار گروه فرقان او را به شهادت رسانید، لحظه ای از تلاش و جهاد نیاسود و دمی پا در وادی آسایش ننهاد. یادش گرامی باد.

    اولین دست گیری
    یک ساعت از نیمه شب چهارشنبه پانزده خرداد 1342 می گذرد که سکوت شب با گام های ظالمانه عمّال رژیم شاه شکسته می شود. شهید مطهری در پی سخنرانی پرشوری بر ضد شاه بازداشت می شود و به همراه دیگر روحانیان دست گیر شده در تهران به زندان منتقل می شود. امّا این تهاجم رژیم به ساحت سینه سرخانی که پرچم اسلام خواهی بر دوش و ندای مسلمانی بر لب دارند، با شکست مواجه می شود و نظام پس از یک ماه و اندی، در پی مهاجرت علمای شهرهای مختلف به تهران و پافشاری علما و مردم، زندانیان مبارز را آزاد می کند و شهید مطهری نیز باز به دامن پرشور ملت باز می گردد.

    نهضت اسلامی
    حضور فعّال، مداوم و پرشور استاد شهید مرتضی مطهری در همه صحنه های انقلاب و در کنار رهبر کبیر انقلاب برخاسته از نگرانی او درباره طرز نگرش جامعه نسبت به دین و مفاهیم دینی بود. او نهضت را تنها به صورت اسلامی می پذیرفت و در راه آن می کوشید و به همین دلیل او برای اسلامی کردن محتوای نهضت و روشن کردن اذهان مردم و مقابله با کج روی ها و انحرافات دینی تلاش به سزا داشت که اصل آن تلاش های پرثمر هنوز هم روشنگر و راهنمای ملت ماست.

    تلاش مداوم
    از تلاش های انقلابی استاد شهید مرتضی مطهری که همگی صبغه دینی و اسلام گرایی داشت، می توان هدایت هیئت های مؤتلفه اسلامی، حسینیه ارشاد، ایراد سخنرانی های متعدد در مساجد تهران، پایه ریزی جامعه روحانیّت مبارز و سرانجام مسئولیت کمیته استقبال از امام را نام برد و این تنها گوشه ای از خدمات او به اسلام و انقلاب به حساب می آمد. شهید مطهری در تمام مراحل انقلاب به طور جدّی و کامل در خدمت انقلاب بود و در تمامی صحنه ها نقشی اساسی و محوری داشت. با تبعید حضرت امام خمینی رحمه الله از ایران به خارج از کشور مسئولیتی که بر عهده او و یارانش بود سنگین تر شده بود. امّا با این حال و با همه تلاشی که در راه پیش برد نهضت داشت، هرگز از تدریس و تألیف کتاب غافل نشد و مثل گذشته در آن صحنه نیز پیشتاز بود.

    وسعت اسلام طلبی
    استاد شهید مرتضی مطهری از محوری ترین و اساسی ترین نقش آفرینان انقلاب به حساب می آمد و در صحنه های مختلفِ این نهضت نقشی محوری و اساسی داشت. امّا بلندای روحِ بی ساحل و دل دریایی اش تلاش های او را به همین جا خلاصه نمی کرد. وسعت آزادی خواهی و اسلام طلبی او تا همه جهان کشیده می شد. آگاهی استاد شهید درباره مسائل روز جهان و به خصوص آگاهی اش از اوضاع فلسطین و تحلیل های کارشناسانه اش در این زمینه به راستی تحسین برانگیز است و ندای او در هم دردی و همراهی با نهضت فلسطین و یاری مظلومان فلسطینی هنوز به گوش می رسد.

    امضای همدلی
    آن روزها که بسیاری حتی از مسائل کشور خود نیز غافل بودند، شهید مطهری نه تنها برای آزاد کردن کشورِ در بندش می کوشید و نه تنها اذهان مردم را از افکار انحرافی حفظ می کرد و به سوی اسلامی راستین فرا می خواند، بلکه به دیگر کشورهای ستم دیده جهان نیز می اندیشد. در این میان کشور اسلامی فلسطین و تلاش مبارزان مسلمان آن، هم دردی و هم دلی او را سخت برمی انگیخت. در سال 1348 به سبب اعلامیه ای که امضای او نیز در آن به چشم می خورد و با مضمون جمع آوری اعانه برای کمک به آوارگان فلسطینی بود، و پس از ایراد سخنرانی در این زمینه، در حسینیه ارشاد دست گیر و به زندان منتقل شد. تلاش های پرثمر او را پاس می داریم و راهش را ادامه می دهیم.

    روشنی پایدار
    در سال های نزدیک به پیروزی نهضت، یعنی سال های 1351 به بعد، ترویج مکاتب فکری غیراسلامی و مادی گرا به شدّت در صف مخالفان نظام شاه رو به افزایش بود. مکتب کمونیسم عده بسیاری را، به خصوص از میان جوانان، به سوی خود کشانده بود. مادّی گرایی ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده بود و سؤالات بی شماری را در اذهان وارد کرده بود. کسی که با پشت کاری بی نظیر، جدّیتی بی همتا و صلابتی شگرف و با آگاهی و روشن بینی بسیار و دقّت و تأمل وافر در برابر هجوم تفکرهای نادرست ایستاد، استاد شهید مرتضی مطهری بود. مبارزه او در راه اسلامی کردن نهضت، ارائه جهان بینی دقیق از اسلام و روشن کردن مسائل اعتقادی اسلام تلاشی به سزا و جاویدان بود که آثار آن امروز در بسیاری از کتاب هایش به خوبی هویداست و هنوز به روشنی ادامه دارد.

    دریای تألیفات
    کتاب های بسیار متعدد و مختلفی که از شهید بزرگوار استاد مطهری به جا مانده است، دریای عمیقی از علوم اسلامی و مسائل فلسفی است. کتبی که از استاد مطهری به یادگار مانده است در جای خود پرکننده شکاف فکری بود که در بازار مکّاره عقاید شرقی و غربی احساس می شد. علاوه بر تعدد آثار و تعدد موضوعاتِ به یادگار مانده از ایشان، آنچه ذهن را به تواضع در برابر عظمت روح آن شهید می کشاند، بلندای محتوای تألیفات و برجستگی آثار اوست. امام خمینی رحمه الله درباره آثار آن شهید می فرماید: «او با قلمی روان و فکری توانا در تحلیل مسائل اسلامی و توضیح حقایق فلسفی، با زبان مردم و بی قلق و اضطراب به تعلیم و تربیت جامعه پرداخت. آثار قلم و زبان او بی استثنا آموزنده و روان بخش است و مواعظ و نصایح او که از قلبی سرشار از ایمان و عقیده نشأت می گرفت برای عارف و عامی سودمند و فرح زاست».

    دریای بی کران
    شهید مطهری که در غوص در مسائل فلسفی و صید مرواریدهای نهان آن دریای بی کران بی نظیر بود، نه تنها به فلسفه اسلام و حکمت اسلامی می اندیشید بلکه فلسفه مادّی و غربی نیز ذهن او را به تلاش و جست وجو وامی داشت. او فلسفه مادّی را چنان می شناخت و به شرح آن می پرداخت که فلسفه اسلامی را، و پوچی و بی هویّتی فلسفه مادّی را چنان محکم و دقیق اثبات می کرد که حقانیّت و محتوای سنگین فلسفه اسلامی را. آگاهی او از مسائل فلسفه مادّی و غربی و شناخت او نسبت به فیلسوفان غربی و قدرت پاسخ گویی اش به مسائل فلسفی آنان و ردّ براهین آنان به راستی تحسین برانگیز و روح افزاست.

    چراغ های روشن
    محتوای برجسته و سنگین آثار شهید مرتضی مطهری از یک سو، و شیرینی و روانی قلمش از سویی و سیر بسیار منطقی و روشن بحث های او از سوی دیگر، کتاب ها و تألیفات آن استاد گران قدر را در میان بسیاری از کتب، درخشان تر و روشن تر جلوه می دهد. کتاب های او از سنین پایین تا سطوح عالی علم و فلسفه را در بر می گیرد و همه به زبانی روان، بی هیچ آلایش و بدون هیچ زیان و کم گویی، موضوعات مورد نظر استاد شهید را به سهولت بیان می کند. این نشان از آن دارد که آن شهید به آن چه باید، دست یافته بود، به عمق مطلب رسیده بود و آنچه بر زبان یا قلم می آورد به روشنی در ذهن خود داشت و این نتیجه سال ها جست وجوی دقیق و عمیق او در گنجینه علوم اسلامی و دیگر علوم مربوط به آن بود.

    الگویی مناسب
    تألیفاتی که از استاد شهید مطهری به یادگار مانده است، از دقت و جامعیت بی نظیری برخوردار است و این بدان دلیل است که استاد نه تنها موضوع مورد نظر خود را به دقت و به صورت عمیق می کاوید، بلکه در موضوعات بسیار متعدد دیگری نیز که مربوط با موضوع مورد نظر او بودند به مطا لعه دقیق می پرداخت. آن رادمرد عرصه علم برای گستره تحقیق پایانی نمی دید و مرزی برای علم نمی شناخت. این شیوه تلاش او و راه پرثمر او می تواند الگویی مناسب برای دانش پژوهان و جویندگان علم و آگاهی باشد.

    افتخار اسلام
    علاقه مندی امام خمینی رحمه الله نسبت به استاد شهید بسیار ژرف بود. ایشان که آن شهید مطهر را افتخار اسلام و امت اسلام می دانستند، در سوگ او چنین فرمودند: «این جانب به اسلام و اولیای عظیم الشأن و به ملّت اسلام و به خصوص ملّت مبارز ایران ضایعه اسف انگیز شهید بزرگوار و متفکّر و فیلسوف و فقیه عالی مقام، مرحوم آقای حاج شیخ مرتضی مطهری، قدس سره، را تسلیت و تبریک عرض می کنم؛ تسلیت در شهادت شخصیتی که عمر شریف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدّس اسلام صرف کرد و با کج روی ها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد؛ تسلیت در شهادت مردی که در اسلام شناسی و فنون مختلفه اسلام و قرآن کریم کم نظیر بود... و تبریک از داشتن این شخصیت های فداکار که در زندگی و پس از آن با جلوه خود نورافشانی کرده و می کنند».

    دانشمندی روشن فکر
    استاد شهید مطهری که اسوه ای برجسته در وادی فرهیختگی و اندیشمندی و پژوهشگری است، همواره در نگاه استادان بزرگوارش تحسین شده است. علامه طباطبایی رحمه الله ، استاد بزرگ حوزه علمیه و مفسر بزرگ قرآن مجید و صاحب تفسیر المیزان، این جوینده علم و پوینده راه ایمان را چنین توصیف می کند: «مرحوم مغفور، مطهری، دانشمندی بود متفکر و محقق؛ دارای هوشی سرشار و فکری روشن و ذهنی واقع بین. تألیفاتی که از خود به یادگار گذاشته و تحقیقاتی که در اطراف مقاصد علمی و برهانی نگاشته و در لابلای کتاب هایش به چشم می خورد، اعجاب آور است».

    پیام تلاش
    زندگی شهید مطهری آن چابک سوار وادی تعلیم و تعلّم برای آنان که قدم در این راه می نهند و چشم به دریای علم می دوزند، آموختنی است. علامه طباطبایی رحمه الله استاد گران قدر آن شهید بزرگوار در پیامی به مناسبت شهادت جان سوزش می فرماید: «مرحوم مطهری با تاریخ زندگی پرارزش و سعادتمند خود ـ که پر از تلاش علمی و تفکر فلسفی بود ـ به شیفتگان علم و فلسفه پیامی رسا و پرارزش می فرستد که از کوشش و تلاش کمالی هرگز آرام ننشسته و مجاهده علمی و کمالی را هرگز فراموش نکنند و حیات خود را که بهترین متاع انسانی است، در بازار حقایق به حیات معنوی ـ که حیات عالی انسان است و تا دنیا دنیاست بقای ابدی دارد ـ تبدیل کنند و در این چند روز زندگی شیفته و فریفته شخصیت های ساختگی و خیالی نباشند».

    درخت ثمربخش
    امام خمینی رحمه الله همواره استاد شهید مرتضی مطهری را درخت پرثمری در وادی علم و ایمان بر می شمرد و همگان را به بهره مندی از میوه های بی شمار آن درخت ثمربخش دعوت می نمود. ایشان در توصیه ای خطاب به دانشجویان و روشن فکران می فرمایند: «مخالفین اسلام و گروه های ضدانقلاب در صدد هستند که با تبلیغات اسلام شکن خود دست جوانان عزیز دانشگاهی ما را از استفاده از کتب این استاد فقید کوتاه کنند. من به دانشجویان و طبقه روشن فکران متعهد توصیه می کنم که کتاب های این استاد عزیز را نگذارند با دسیسه های غیر اسلامی فراموش شود».

    بوستانی سرشار
    امروز در روز شهادت استادی بزرگ، معلّمی مهربان، مبارزی ازخودگذشته و باغبانی دل سوز، دریچه ای به باغی که او با خون دلِ بسیار پرورانده است می گشاییم؛ بوستانی سبز و سرشار از گل های خوش بوی ایمان و معرفت؛ بوستانی که حاصل یک عمر تلاش بی وقفه و روشنگرانه استاد شهید است. بوستانی از کتاب ها و تألیفاتی که کلمه به کلمه اش حکایت از لحظات تلاش علمی او دارد؛ کتاب هایی چون انسان و سرنوشت، انسان کامل، عدل الهی، علل گرایش به مادیگری، خدمات متقابل اسلام و ایران، حماسه حسینی و کتاب های بسیاری در باب فلسفه و منطق و عقاید اسلامی که هرکدام یاد او را زنده می دارد و ره پویان را به ادامه راهش فرا می خواند.

    آگاه و دوراندیش
    هدفی که استاد شهید مطهری طیّ تلاش بی وقفه و خستگی ناپذیرش بدان چشم دوخته بود، تنها و تنها حل مشکلات و پاسخ گویی به مسائل اسلامی بود. استاد شهید در طی چند سالی که در کنار همه تلاش های اجتماعی و سیاسی اش به تألیف می پرداخته، بر آن بود تا با نظمی مشخص و بر مبنای نیاز و ضرورتِ جامعه، نوشته های سودمند و راه گشایی به جامعه اسلامی اش تقدیم کند. چه نیکو تحفه ای و چه مبارک هدیه ای است آثاری که او به جامعه اسلامی تقدیم کرده است! نامش جاودان و راهش پاینده باد.

    استاد و حقوق زن
    شهید مطهری قسمتی از تألیفات و تحقیقات خود را صرف مسائل اسلامی مربوط به زن و حقوق زن کرده است. او درباره هدفش از این تألیفات چنین می نویسد: «احساس کردم که گروهی در سخنرانی ها، سر کلاس مدارس و در کتاب ها و مقالات خود نظر اسلام را درباره حقوق و حدود وظایف زن به صورت غلطی طرح می کنند... و همان ها را وسیله تبلیغ علیه اسلام قرار می دهند و... لهذا با کمال تأسف افراد زیادی را، اعم از زن و مرد، نسبت به اسلام بدبین ساخته اند. این بود که لازم دانستم منطق اسلام را در این زمینه روشن کنم تا بدانند نه تنها ایرادی بر منطق اسلام نمی توان گرفت، بلکه منطق مستدل و پولادین اسلام درباره زن و حقوق زن و حدود و وظایف زن بهترین دلیل بر اصالت و حقانیّت و جنبه فوق بشری آن است».

    وصال خجسته
    سه شنبه شب یازدهم اردیبهشت پرده تاریک خود را بر شهر می افکند. ساعت از ده شب گذشته است، امّا تلاش استاد پایان نیافته است. او در حال ترک یکی از جلسات فکری سیاسی است که این شب ها برگزار می شود و غرق در این دغدغه که اذهان تاریک را چگونه می شود روشن ساخت و تفکر غلط را به چه شیوه ای می توان به راه درست کشاند؟ امّا تاریک دلان این روشنی و روشنگری را تاب نیاوردند و خفاش وار بر جان او خندیدند و چهره اش را با خون پیشانی اش رنگین نمودند و روح بلند و شکوهمندش را به وصال معشوق رساندند. مبارک باد این وصال خجسته بر آن پروانه عاشق و تسلیت باد این حرمان و هجران بر تمام امت اسلامی.

    آبیاری درخت انقلاب
    اکنون که انقلاب اسلامی با رهبری امام خمینی و با تلاش پروانگان شمع وجودش و تلاشگران صحنه های مختلف انقلاب به پیروزی رسیده است و اندک اندک رو به بالندگی می نهد، دشمنان شکست خورده و سرافکنده به آخرین تلاش های مذبوحانه خویش دست می زنند و آخرین تیرهای خود را از کمان ناامیدی رها می کنند. غافل از آن که خون هر شهید جویباری زلال است که این درخت استوار را آبیاری می کند و بالنده ترش می سازد. ترور شهید مرتضی مطهری نیز با همان هدف انجام شد و همان ثمره را به دنبال داشت؛ چنان که امام خمینی رحمه الله در شهادت آن شهید بزرگوار می فرمایند: «با ریختن خون عزیز ما، انقلاب ما تأیید شد».

    جام شهادت
    رفتنِ آرام، مردان بزرگ و نامور را نشاید. تو سزاوار شهادتی. تو شایسته رفتنی هستی که ماندنی جاودانه با خود دارد و اینک این خون سرخ توست که در سیاهی شب می درخشد و جاری می شود، تا روحت با فرشتگانی آسمانی که به استقبالت آمده اند و تو را با سلام به سوی بهشت می خوانند همراه شود. شهادت بر تو مبارک باد ای بزرگ مرد؛ ای آسمانی مرد؛ ای معلم بزرگ انسان ها!

    معلّمی بزرگ

    «مطهری» که در طهارت روح و قوّت ایمان و قدرت بیان کم نظیر بود، رفت و به ملأ اعلی پیوست. لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او شخصیت اسلامی و علمی و فلسفی اش نمی رود.» این ندای پدری سوگوار است که در سوگ فرزندِ از دست رفته اش می گرید. ندای استادی است که در غم رفتن شاگردش مویه می کند. این کلام رهبر بزرگ انقلاب است که یاری فداکار، همراهی صمیمی، و فرزندی عزیز را از دست داده است و اینک در اندوه شهادت او به تسلیت مردم مسلمان ایران ایستاده است. آری، مطهری زنده است و چون شمعی در میان امّت اسلامی نور می افشاند




  • وقت بخیر:خواننده ی گرامی :
  • نویسنده: علیرضا صادقی حسن آبادی | شنبه 90 اردیبهشت 10 ساعت 9:44 صبح |

     

    شهادت آیت الله مطهری و روز معلّم

    تبریک
    امروز میلیون ها دانش آموز با قلبی شیفته و جانی جویای دانایی و خردمندی به مدارس می روند و با شاخه گلی به نشانه مهر و سپاس، به دیدار معلمان خود می شتابند تا تلاش بزرگ آنها را برای ترویج علم و فضیلت سپاس گویند و در عمل نشان دهند که قدر تلاش ها را می دانند و از همین امروز مصمم ند تا فردای بهتری را تحقق بخشند.

    آموزگاران انسان
    آنچه مسلم است، اولین معلم بشریت، خود خداوند است که از پس خلق انسان، راه نیکو زیستن را به او آموخت؛ زشتی ها و زیبایی ها را به او نمایاند و چراغ خرد را به دست او داد تا درستی پیشه کند.

    پس از حق تعالی، پیامبران الهی و جانشینان آنانند که برترین آموزگاران انسان محسوب می شوند و در طول عمر بشر، زندگی خود را وقف سعادت انسان کردند و کوشیدند تا دست او را گرفته، به سوی سرانجامی نیک رهنمون شوند.

    آفرینش مکتب است و کردگار  خود مدیر و انبیا آموزگار 

    پدر و مادر هم در درجه بعدی تعلیم و تربیت انسان، نقش بسیار حساسی را ایفا می کنند و بالاترین الگوی رفتاری فرزندانند که این امر نشان دهنده اهمیت جایگاه خانواده در شکل گیری شخصیت علمی، فرهنگی و اجتماعی فرزندان است.

    پس از والدین، هرکس که چیزی به انسان بیاموزد، به همان میزان معلمِ آن شخص به شمار می رود و هرچه مقدار آموختن از معلمی بیشتر باشد، به همان اندازه نسبت به او تعهد نیز افزایش می یابد.

    یادبود شهادت استاد شهید مرتضهی مطهری
    امروز مصادف است با سال روز شهادت استوانه دین و دانش، استاد مرتضی مطهری رحمه الله ؛ او که پاره تن امام بود و حاصل عمرش محسوب می شد؛ او که مدافع دین و شریعت بود و کمر همت بسته بود تا کیان اسلام ناب را صیانت کند؛ او که با تکیه بر توانایی های علمی، عقیدتی و فلسفی خود از هرگونه شبهه و سؤال در حوزه دین استقبال می کرد و این امر را موجب پویایی و انتشار هرچه بیشتر اسلام می دانست. با شمشیر قلم و بیان و با منطق و استدلال، با التقاط و انحرافات شجاعانه مبارزه کرد و پندارهای غلط منحرفان را باطل ساخت و تلاش های دین ستیزان و معاندان اسلام را به یأس مبدل ساخت و با تقدیم جان، راهش را تداوم بخشید و با خون سرخش پای صفحات مبارزاتش را امضا کرد. او معلمی بود آشنا به علوم اهل بیت علیه السلام که در لحظه لحظه عمر شریفش، معارف ناب محمدی صلی الله علیه و آله وسلم از قلم و بیان او تراوش می کرد و منتشر می شد. از این رو مورد غضب شب پرستان قرار گرفت و در آتش کینه دشمنان عقیده و ایمان سوخت و تشنگان فضایلش را در فراق خود سوزاند. یادش برای همیشه جاودان و پر رهرو باد.

    آثار معلم شهید از نگاه امام خمینی(ره)

    درباره نوشته ها و آثار معلم شهید نظریات فراوان گفته شده و تمجیدهای زیادی شده است. اما جامع ترین و محکم ترین نظر، فرمایش استاد ایشان، یعنی حضرت امام خمینی رحمه الله است که فرمودند: «آثاری که از او هست، بی استثنا همه آثارش خوب است و من کس دیگری را سراغ ندارم که بتوانم بگویم بی استثنا آثارش خوب است. ایشان بی استثنا آثارش خوب است، انسان ساز است». در سال روز شهادت آن حاصل عمر امام، که به نام زیبای معلم نام گذاری شده، به روان پاکش درود می فرستیم و امیدواریم که آثار پربرکتش هم چنان فراراه جوانان و جویندگان اسلام ناب قرار گیرد.

    مردی که درس عاشقی از مرتضی گرفت
    وقتی که دست فتنه ز اُمّت تو را گرفت  دل ها شکست و شهر سراسر عزا گرفت 
    نفرین به جهل، جهل خوارج، که این چنین  بی رحم، برگزیده ترین را ز ما گرفت 
    فرمان قتلِ مرد خدا را به تیغ مکر  ز ابلیس آن درنده انسان نما گرفت 
    او التجای واژه ایمان و عشق بود  با خون او شرافت انسان بها گرفت 
    باید هماره بوسه زد از جان و دل بر آن  دستی که پرده از رخ اهل ریا گرفت 
    دروازه های شهر سَحَر زو گشوده شد  ذهن علیل شب زدگان زو شفا گرفت 
    از خامه اش که معجزه می کرد گویمت  یا قلب او که رونق از آینیه ها گرفت 
    در خون نشسته باد و الهی فنا شود  آن کس که پاره تن روح خدا گرفت 
    باید که در میانه خون دست و پا زند  مردی که درس عاشقی از مرتضی گرفت 

    آمرزش برای معلم
    خوشا به حال کسانی که بار سنگین ادب و دانش را بر دوش می کشند و لذت معنوی آموختن و شکوفا کردن استعدادها و به بار نشاندن انسان ها را بر تمام لذت های مادی و زودگذر دنیا ترجیح می دهند و خشنودند که در مسیر تعلیم و تربیت به تلاش می پردازند. در سعادت و نیک بختی و عاقبت به خیری آنان همین فرمایش امام صادق علیه السلام بس است که فرمودند: «تمامی جنبدگان روی زمین و ماهی های دریا و هر کوچک و بزرگ در زمین و آسمان برای آموزگار خوب طلب آمرزش می کنند».

    معلمان و نیاز به فراگیری بیشتر
    معلم علاوه بر این که دیگران را آموزش می دهد، خود نیز باید به سطح دانش و آگاهی هایش بیفزاید و به آموختن و گردآوری مطالب جدید همت گمارد تا هم به فضایل خود افزوده باشد و هم تدریس خود را پربارتر کند؛ هرچند که لذت آموختن از لذت تعلیم دادن کم تر نیست.

    معلم، الگوی جامعه
    معلمان، مربیان و استادان همیشه به عنوان الگوی رفتاری مسلم و قوی مطرح بوده اند. آنان نه تنها خواندن و نوشتن می آموزند، بلکه معلم رفتار و گفتار شاگردان هم هستند و تمام حرکات و سکنات استاد، چه در محیط تعلیم و چه در خارج از آن، زیرِ نگاه های تیز شاگردان قرار دارد و ناخواسته در عمق جان آنها ریشه می دواند و آثارش در سالیان بعد نمایان می شود. به همین خاطر استادان و مربیان اگر می خواهند الگوهای مناسب و موفقی برای جامعه باشند، ناگزیر باید رفتارهایی متناسب با شأن و منزلت معلمی داشته باشند تا سلامت جامعه را تأمین کنند واز تخریب آن جلوگیری نمایند.

    جایگاه اجتماعی دانشمندان
    دانش هماره به صاحبان خود منزلت بخشیده، جایگاه آنان را در جامعه بالا می برد و دیگران را در مقابل آنان خاضع می گرداند. حضرت علی علیه السلام باب علم رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید: «در علم و ادب بکوشید؛ چه عالِم، عزیز و گران قدر است، اگرچه به خاندان بزرگی منتسب نباشد یا فقیر و بی بضاعت باشد».

    ارزش علم
    هر حرفه و شغلی از جایگاه و ارزشی متناسب با خود برخوردار است. در متون دینی، به ارزشِ بیشترِ بعضی از مشاغل توجه شده است. اما جایگاهی که برای آموختن علم مطرح شده در هیچ شغل دیگری یافت نمی شود. امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرمایند: «کاش می دانستم کسی که از علم بی نصیب مانده چه چیز به دست آورده و آن که از علم بهره مند شده چه چیز به دست نیاورده است». امام باقر علیه السلام به نقل از نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می فرمایند: «مواضب باش و روزت را در حالی سپری کن که یا عالم باشی و یا علم آموز و بپرهیز از این که عمرت در لذایذ غفلت زا و کام جویی های زیان بخش سپری گردد».

    جایگاه تعلیم و تعلم از نظر پیامبر اکرم(ص)
    جایگاه علم و آموختن از نظر رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم ، حتی از جایگاه دعا و عبادت هم بالاتر است و سفارش های آن حضرت به علم آموزی و واجب دانستن آن بر هر مسلمان و برخوردی که با معلم و متعلم داشته اند مؤید این مطلب است. «روزی آن حضرت وارد مسجد شد و مشاهده کرد که در مسجد دو مجلس تشکیل شده است. یکی مجلس علم که در آن از معارف اسلامی بحث می شود و دیگری مجلس دعا که در آن خدا را می خوانند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: این هر دو مجلس خوب و مورد علاقه من است. آن گروه دعا می کنند و این گروه درس می خوانند و درس می گویند. ولی گروه علمی برتر و بالاتر از گروه دعایند و من از طرف پروردگار برای تعلیم مردم مبعوث شده ام. سپس آن حضرت به گروه معلمان و محصلان پیوست و با آنان نشست.»

    حق معلم بر شاگرد
    هر خیری که از دیگران به انسان برسد، در مقابل، آن شخص احساس دِین کرده، در صدد بر می آید تا به نوعی آن را جبران کند. چه خیری بالاتر از دانش که از معلم به انسان می رسد و چه دینی بالاتر از دین معلم که باید حق آن را به جا آورد؟ امام سجاد علیه السلام درباره حق معلم بر شاگرد می فرمایند: «حق استاد تو این است که در تعلیم و تکریم وی بکوشی و محضر او را بس مُوقَّر و محترم شماری و در فراگیری دانش به کلمات و بیانات او به نیکی گوش دهی و با روی گشاده و خویی آزاده و کامل و در کمال ادب و احترام به محفل و مجلس وی روی آوری و هرگز صدای خویش را بر صدای او بلندتر نسازی».

    حق شناسی و قدردانی از معلم
    چقدر زیبا است که انسان قدر زحمات دیگران را بداند و خدمات آنان را ارج نهد و بنا به فرمایش قرآن کریم «جزای نیکی جز نیکی نمی تواند باشد». گرچه بسیاری از نیکی ها، از جمله آموختن علم، در این دنیا و به دست انسان ها جبران نمی شوند، ولی سزاوار است که انسان در مقابل احسان دیگران، نهایت سپاس گزاری را داشته باشد. پیشوایان معصوم علیه السلام بارها این زیبایی ها را تذکر داده اند. در روایتی وارد شده است که «عبدالرحمان سلمی به یکی از فرزندان امام حسین علیه السلام سوره حمد را آموخت. وقتی کودک در حضور پدر سوره حمد را خواند، امام حسین علیه السلام به معلم پاداشی در خور عطا کردند و سپس فرمودند: کجا پاداش مالی من با عطای آموزش این معلم برابری می کند؛ یعنی خدمت تعلیم و آموختن سوره حمد از عطای مالی من ارزنده تر است».

    ثواب تعلیم و ارشاد از دیدگاه امام سجاد(ع)
    شخصی خدمت امام سجاد علیه السلام عرض کرد: این مرد پدرم را کشته است و من می خواهم او را قصاص کنم. حضرت فرمود: «آیا این مرد تا کنون به تو خدمتی نکرده است که به جای قصاص دیه بگیری؟» گفت: چند روزی به من درس داده و علوم شما اهل بیت علیه السلام را به من آموخته است. ولی این سبب نمی شود که از قصاص منصرف شوم. حضرت فرمود: «چه می گویی؟! ارزش تعلیم و ارشاد از خون بیشتر است». پس از این سخن، آن مرد از قصاص چشم پوشی کرد و قرار شد صد شتر دیه بگیرد. ولی از آن جا که قاتل، توانایی پرداخت آن را نداشت، حضرت فرمود: «آیا خرسند می شوی ثواب هدایت و ارشادت را به من بدهی و در اِزایش صد شتر بدهم؟» آن مرد از حق خود گذشت و امام علیه السلام حدیثی به او هدیه کرد.

    هنر معلمی
    داشتن محبت، اخلاق خوش، علاقه به کار و آگاهی، به تنهایی برای موفقیت معلم کافی نیست؛ بلکه علاوه بر اینها معلم باید هنرمند باشد تا بتواند از داشته های خود استفاده مثبت بکند؛ چرا که روح کودکان و نوجوانان و جوانان بسیار لطیف و شکننده است و کوچک ترین خطایی از طرف معلم، دیوار بلندی می شود برای شاگرد و چه بسا مسیر تحصیل او را تغییر دهد. با این ملاحظات معلمان باید از زودرنجی و کم حوصلگی بپرهیزند و روحیات تک تک شاگردان را شناخته، با حوصله،متانت و سعه صدر برخورد کنند تا نتیجه دل خواه شاگرد و استاد حاصل آید و معلم خشنود و شاگرد رستگار شود.

    نامت بلند ای معلم
    نامت بلندای معلم؛ ای کسی که بر بلندای قله عشق و ایثار و محبت ایستاده و بر سریر عزت و شرف و انسانیت تکیه زده ای؛ ای کسی که اشعار در وصفت نارسا است و زبان قاصر و واژگان محدود؛ ای روشنگر نسل ها و جلا دهنده دل ها و تعالی بخش جان ها و پرورش دهنده مغزها و به پرواز درآورنده تخیلات بشر به سوی ناگشوده ها؛ ای انسانِ انسان ساز و مروج دین و فرهنگ و هنر وادب؛ ای رساننده بشریت به کمالات و قلل مرتفع انسانیت؛ ای محبوب خدا و خلق و ای ادامه دهنده راه انبیا. سلام خدا و فرشتگان خدا بر تو باد.

    به یاد روزگاران مدرسه
    صحبت آموزگاران یاد باد  یاد باد آن روزگاران یاد باد 

    چه بسیارند معلمانی که یا سر بر بالین خاک نهاده و آسوده خفته اند یا بر اثر کهولت سن و بازنشستگی، خانه نشین شده اند و با کرسی تعلیم و تربیت وداع گفته اند. اما این بدان معنا نیست که عشق خود به مدرسه و دانشگاه و دانش آموزان را از دست داده اند؛ بلکه بالاجبار ترک عشق کرده اند. هنوز هم به عشق آن روزگاران نفس می کشند و با یاد آن ایام زنده اند. بیایید این پیران عرصه دانش و راه روان کوی معرفت را به نسیم فراموشی نسپاریم و در این روز مقدس، به پاس زحمات چندین وچندساله آنان، با دسته گلی به دیدار آنها برویم یا بر مزار پاکشان فاتحه ای نثار کنیم.

    لزوم احترام معلم پس از مرگ
    معلم چه زنده باشد و چه از دنیا رفته باشد، بر شاگردان لازم است که احترامش را نگه دارند و حق او را محترم شمارند. نوشته اند: «سیدرضی رحمه الله استاد ادیبی داشت که غیرمسلمان بود و پس از مرگ، او را در قبرستان غیر مسلمانان دفن کردند. مرحوم سید رضی رحمه الله هرگاه از آن قبرستان سواره عبور می کرد، از اسب پیاده شده، تا آخر قبرستان پیاده می رفت. پرسیدند: علت این کار چیست؟ فرمود: معلم من در این قبرستان دفن شده است».

    رفتار معلم شهید
    معلم هم حکم پدر را دارد و تکریمش بر شاگردان لازم است. سزاوار است که انسان بالاترین تعظیم ها را در حق معلم خود روا دارد. درباره تکریم استاد از شهید مطهری رحمه الله نقل شده است که وقتی نام استادان خود را می بُرد، با احترام و تعظیم بسیار زیاد از آنان تجلیل می کرد؛ برای مثال وقتی از مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله یاد می کرد، می فرمود: «روحی فداه؛ یعنی جانم فدای او باد».

    روشنگر جان
    اول از استاد یاد آموختیم  پس سُویدای سَواد آموختیم 
    وز سوادآموز ما هم یاد باد  کو به ما خواندن نوشتن یاد داد 
    از پدر گر قالب تن یافتیم  از معلم جان روشن یافتیم 
    ای تو کشتیّ نجات روح ما  ای به طوفان جهالت نوح ما 
    ای معلم چون کنم توصیف تو  چون خدا، مشکل توان تعریف تو 
    یک پدر، بخشنده آب و گل است  یک پدر، روشنگر جان و دل است 
    «وَلَّدَکْ» با «عَلَّمَکْ» با «زَوَّجَکْ»  هر سه را حقِ اُبُوَّت مشترک 
    لیک اگر پرسی کدامین برترین  آن که دین آموزد و علم الیقین 
    ما همه طفلیم و روحانی پدر  کِی پدر بدخواه باشد با پسر 

    معلم، امانت دار مردم
    معلم امانت دار است و دانش آموزان امانت های او. اما آنان بر خلاف خیلی از امانت ها، کالا نیستند؛ بلکه انسان هایی هستند که جان خود را در اختیار معلم قرار می دهند تا آنها را بپرورد و روشنایی بخشد و از آنان مردان و زنانی راه یافته و کوثر معرفت چشیده بسازد. آری باید این امانت های گران بها را به زحمت پاس داشت. امام امت، خمینی کبیر رحمه الله ، نیز به لحاظ اهمیت امر فرمودند: «معلم امانت داری است که، غیر همه امانت ها، انسان امانت اوست».

    مشق عشق
    معلمی عشق است و عاشق می طلبد و معلم سر کلاسِ درس، مشق عشق می کند و با شور و شوق و شعف و با تمام وجود، آموخته ها و اندوخته هایش را به شاگردان انتقال می دهد و چون شمعی می سوزد تا به دیگران حیات بخشد. چه به جاست که بار دیگر سخن معلم دل سوخته، شهید محمد علی رجایی را بر زبان جاری سازیم که گفتند: «معلمی شغل نیست؛ معلمی عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده ای رهایش کن و اگر عشق توست مبارکت باد».

    معلم متعهد
    «معلم، این موجود شریف که قائمه عالَم بی وجودش قائم نیست و به مرتبت و منزلتش کسی هم شأن و هم سنگ نمی باشد. او که با موقعیت خطیرش دلیل راه است و پژوهندگان دانش را در کسب فضایل محرک و راهنما. او که در ارتقا یا انحطاط یک جامعه، نقشی بس مؤثر دارد، اگر صالح باشد، دنیایی را به صلاح، و اگر فاسد شود عالَمی را به فساد سوق می دهد. او که شیوه کار و صفات و روحیات و عواطفش در سازندگی افکار و بنای شخصیت اعتقادی و معنوی متعلمان اثراتی ژرف و جاودانه دارد و هر نقشی را که در برابر اذهان آیینه گون آنان قرار دهد، چه زشت و چه زیبا، صورتی پایدار می یابد، باید خود به صفات و ویژگی هایی از ایمان و اخلاق آراسته باشد. آنچه برای قشر مربی و معلم لازم است، دانش و بینشی ژرف، پایبندی به اصول اخلاق و ایمان و اعتقاد به خدا و مذهب است. معلم همه وقت باید به شغل خویش عشق ورزد و مسئولیتش را در قبال وظایفی که اجتماع به او محول می کند، به خوبی احساس نماید. آزاده، نجیب، پاکدل، پرهیزکار، شجاع و اهل تحقیق و مطالعه و نظر باشد.»

    در غم فراق استاد شهید
    ای روح مطهر، اکنون در این زمان سراسر نیاز، کویر تشنه عطشناکِ اندیشه های جستجوگرِ نسلِ ما بیش از همه وقت انتظار تو را می کشد و در عصر هجوم «بودن»های کاذب و وجودهای مصنوعی، «نبود» تو را غمگنانه می سراید و بر بام دلش، اندوه سر می دهد. اکنون جوانه های رسته از شاخه های زمان پس از انقلاب، جویاتر از پیش، چشم به بارش اندیشه های تو دوخته است تا هم چون همیشه، سرزمین بکر افکار را برویانی و ساقه های خشکیده و قحطی زده را، به برگ و بار بنشانی. ای روشنایی خورشید، باغ اندیشه های نسل ما، پر از نیلوفر سؤال است. ای باغبان بیدار و تیزبین، چه می شد که دست های مهربان و صمیمی تو علف های هرزه شبهه ها را می چید و ساقه های تُرد ذهن ما را آبیاری می کرد و گل بوته های شناخت ما را می شکوفاند؟

    تکریم از معلم
    «برادری نقل می کرد: روزی برای معالجه پدرم به آلمان رفته، در یکی از بیمارستان ها، منتظر تشکیل پرونده بودیم. وقتی نوبت به ما رسید، متصدی تشکیل پرونده، پوشه نارنجی رنگی را پیش روی خود قرار داد. در همان اوضاع و احوال که من شدیدا در فکر هزینه های بیمارستان و معالجه بودم، متصدی، شغل پدرم را پرسید و من با حالت تردید پاسخ دادم: مریض، معلم باز نشسته است. پس از پاسخ من بلافاصله پوشه آبی رنگی را به جای پوشه نارنجی قرار داد و گفت: در آلمان، معلمان بدون نوبت و به طور رایگان درمان می شوند.»

    مقام معلم از نظر اسکندر
    به اسکندر گفتند: چرا معلم خود را بیش از پدر، بزرگ می شماری؟ گفت: زیرا پدرِ من مرا از عالم ملکوت به زمین آورده و استاد، مرا از زمین به آسمان برده است، یعنی به معرفتم نسبت به عالم هستی افزوده و از خاک جهل به آسمان معرفت پروازم داده است.

    طلوع ستاره
    خانه ای ساده امّا آسمانی، چون بوستانی کوچک و نورانی در فریمان، در سیزده بهمن ماه 1298 شاهد شکفتن غنچه ای خوش بو و طلوع ستاره ای درخشان بود. کودکی پاک از دامان خانواده ای روحانی و اصیل چشم به دنیا گشود. این کودک که «مرتضی» نام گرفت نه تنها برای خانواده اش، که برای دنیای دانش تحفه ای گران بها از سوی خدا بود.


     




  • وقت بخیر:خواننده ی گرامی :
  • نویسنده: علیرضا صادقی حسن آبادی | شنبه 90 اردیبهشت 10 ساعت 9:41 صبح |

     آیت الله مصباح یزدی: خدمتی که شهید مطهری به جامعه بشریت کرد، ادیسون نکرد

    آیت الله مصباح یزدی: خدمتی که شهید مطهری به جامعه بشریت کرد، ادیسون نکرد

     

    آیت‌الله مصباح یزدی با تاکید بر این نکته که خدمات شهید مطهری غیر قابل قیاس با خدمات مخترعان و مکتشفان است، از این استاد فرزانه به عنوان شخصتی ذوابعاد یاد و بر ضرورت ادامه راه شهید مطهری از سوی جامعه به ویژه فرزندان وی تاکید کرد.

    به گزارش خبرگزاری رسا، آیت الله محمد تقی مصباح یزدی رییس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) شامگاه پنج شنبه در دیدار اعضای ستاد یادواره شهید مرتضی مطهری، با گرامی داشت یاد و خاطره این استاد فرزانه، خدمات علمی شهید را ستود و از شخصیت وی تجلیل کرد.

    عضو مجلس خبرگان رهبری ابراز داشت: برنامه ها و اقداماتی که در این سال ها به مناسب بزرگداشت این استاد فرزانه انجام شده، نشانه قدرشناسی و حق شناسی ملت ایران است که در مقابل این نعمت ها بعد از شکل خدا وظیفه خود دانستند که به صورت های مختلف از این شخصیت عظیم قدردانی و به مقام شامخ ایشان ادای احترام کنند.

    این استاد سطح عالی حوزه علمیه قم با بیان اینکه قدردانی و تجلیل از شخصیت شهید مطهری به هر میزان متنوع و زیاد هم باشد، حق ایشان را ادا نمی کند، ادامه داد: نقش ایشان همچون انبیا و اولیای الهی در انسانیت انسان بود و خدمات بزرگی را ایشان ارائه کردند.

    آیت الله مصباح یزدی گفت: خدمتی که امثال شهید مطهری به بشریت کردند، خیلی فراتر از خدماتی که است که مخترعین و مکتشفین از جمله ادیسون داشته اند و اینها را نمی شود با هم مقایسه کرد.

    این استاد حوزه علمیه قم ابراز کرد: خدماتی که خادمان بشریت کرده اند همه در بعد زندگی مادی و دنیوی خلاصه می شود، اما خدماتی که انبیا و اولیای الهی و امثال شهید مطهری کردند خدمتی است که به روح انسانیت انسان و زندگی ابدی انسان انجام می گیرد و ارزش این دو خدمت با یکدیگر قابل قیاس نیست.

    وی تصریح کرد: به هر میزان ملت و دولت در این زمینه انجام وظیفه کنند و مراسم بزرگداشت و قدردانی برای ایشان برگزار نمایند، باز هم حق شهید مطهری ادا نخواهد شد.

    استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: ما باید خاضع باشیم و فروتنانه برخورد کنیم که به هر میزان که تلاش کنیم، نمی توانیم حق شهید مطهری را ادا کنیم.

    وی با بیان اینکه شهید مطهری شخصیت ذوابعاد داشتند، افزود: همه ابعاد شخصیتی ایشان در یک جهت داشت و فلش آن به سمت رضایت خدا بود و این چیزی است که با سایر ارزش ها قابل قیاس نیست.

    رییس مؤسسه امام تصریح کرد: شخصیت ایشان را نمی توان با کاشفین بزرگ دنیا قیاس کنیم، هر کس هر قدر از ایشان قدردانی کند بازهم کم است و البته در حقیقت خود را معرفی کرده است.

    آیت الله مصباح یزدی در ادامه ابراز داشت: اگر دسترسی داشتیم و از روح آیت الله مطهری سؤال می کردیم برای قدرشناسی از شما چه کنیم؟ گمان من این است که با توجه به اینکه عمر ایشان نسبت به استعدادها و ظرفیت های وجودی ایشان بسیار کوتاه بود و اگر خدا صد سال دیگر به ایشان عمر می داد هر روز ارمغان نویی را به جامعه تقدیم می کرد.

    رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) خاطر نشان کرد: طبیعتا چنین فردی دوست دارد کارهای انجام نشده انجام شود، هرچند اولیا الهی لقای معبود را بر همه چیز مقدم می دارند، اما به نظر من بیشترین چیزی که روح ایشان را شاد می کند و می تواند به عنوان حق شناسی و قدردانی از ایشان تلقی شود این است که راه ایشان را ادامه دهیم و در درجه اول این مهم برعهده آقازاده های شهید مطهری است.

    وی گفت: در این راستا انتظار از آقازاده های ایشان بیش از دیگران است و این عزیزان به هر میزان که در اتمام پروژه ها و کارهای نیمه تمام شهید مطهری کار کنند، این امر روح این شهید بزرگوار را بیشتر شاد می کند.

    آیت الله مصباح یزدی افزود: از خدا می خواهیم به آبروی شهید مطهری خداوند به آقازاده های ایشان توفیق دهد که راه ایشان را بهتر و کامل تر ادامه دهند و مردم و جامعه هم از آثار و فکر ایشان بهتر استفاده کنند.

    عضو مجلس خبرگان رهبری گفت: بنده به هیچ وجه قابل نیستم که اگر هم خدمتی کرده باشم، با این شخصیت بزرگوار مقایسه شود، شهید مطهری اقیانوسی بود که ما اگر هم خیلی هنر کنیم جوی باریکی در کنار آبشار و اقیانوس است و این دو با هم غیر قابل قیاس است.

    آیت الله مصباح یزدی همچنین در پاسخ به درخواست بیان خاطره از سوی حاضران از شخصیت آیت الله شهید مطهری، ابراز داشت: بنده علی رغم اشتیاق زیاد توفیق استفاده حضوری از محضر ایشان را کم داشته ام و آنچه می دانستم و صلاحیت آن را داشتم به مناسبت های مختلف در سخنرانی ها و نوشته ها ایراد کرده ام.

    وی گفت: بهترین کار این است دعا کنیم خداوند تبارک و تعالی بر علو درجات ایشان بیفزاید و خدمات ایشان را ماجور بدارد و مقام این شهید بزرگوار به حدی بالاست که ادب این است که ما سکوت کنیم.




  • وقت بخیر:خواننده ی گرامی :
  • نویسنده: علیرضا صادقی حسن آبادی | شنبه 90 اردیبهشت 10 ساعت 9:31 صبح |
    چهار سخن پیرامون خوش بینی بجا و آثار آن
    چهار سخن پیرامون خوش بینی بجا و آثار آن

    خوش گمانی ، فضیلتی ارزشمند
    یکی از مسائلی که در پالایش محیط از ناامنی و نابسامانی تأثیر بسزایی دارد و ریشه بسیاری از درگیری ها و تحقیرها را از بین می برد، خوش بینی به جا و مناسب است. در جامعه و خانواده ای که میان مردم آن ، فرهنگ خوش گمانی سایه افکنده باشد، همه با اعتمادورزی، به یکدیگر می نگرند و کارها زودتر به سامان می رسد. البته اسلام، خوش گمانی ساده انگارانه را نمی پذیرد و آن را فریب خوردن شخص می داند ، ولی در جایی که هیچ دلیل آشکاری بر بدگمان شدن به دیگران وجود ندارد، سفارش اسلام، خوش بینی و خوش گمانی است. تا بدین گونه، شخص از پی آمدهای برآمده از بدگمانی همانند قضاوت های شتاب زده ، بدگویی ، درگیری و اختلاف در امان بماند و جامعه دچار تنش نشود.
    مولای مؤمنان حضرت علی علیه السلام می فرماید: «خوش بینی، از نیکوترین ویژگی ها و برترین بهره هاست». (1)
    و نیز «حسن الظن راحه القلب و سلامه الدین؛ خوش بینی [سبب ساز] آسایش قلب و سلامتی در دین است». (2)
    پیام متن:
    خوش گمانی بجا، از نیکوترین ویژگی ها و یکی از راه کارهای مهم هم زیستی مسالمت آمیزاست و به شخص و جامعه آرامش می بخشد.

    خوش بینی به خدا و آثار آن


    امام رضا علیه السلام می فرماید:
    به خداوند گمان نیک ببر؛ زیرا خداوند عزوجل می فرماید: من برابر گمان بندگانم با آنان رفتار می کنم؛ اگر گمان نیک داشته باشند، رفتار من نیک و اگر گمان بد داشته باشند، برخورد من با آنان بد خواهد بود. (3)
    البته مقصود از خوش بینی و حسن ظن به خدا آن نیست که آدمی دست به هر گناهی بزند و پس از آن ، در پی توبه و استغفار و اصلاح خود نیز نباشد و با این حال به پاداش الهی و آمرزش گناهان خویش امید داشته باشد. چنین اندیشه ای جز نادانی و فریب خود نیست. مقصود از خوش بینی آن است که بندگان، گمان شان به پروردگارآن باشد که او عبادت ها، دعاها، توبه ها، و دیگر کارهای ایشان را که بی شک، با کاستی های فراوان نیز همراه است، همگی را از سر فضل و کرم خویش می پذیرد. امام صادق علیه السلام می فرماید: «حتی خوش گمانی به خدا، این است که جز به خدا امید نداشته باشی و جز از گناهانت نترسی ». (4)
    در روایت های دینی «پاداش خوش گمانی به خدا، دست یابی به بهشت است»: (5) و«خوش گمانی نسبت به آفریدگان خدا ، یکی از نمونه های عبادت پروردگار است». (6)
    انسان های خدا محور، به خدا و اراده او و در نهایت به حرکت رو به کمال هستی خوش بین هستند و این خود، در آرامش انسان، اثر مثبت بر جای می گذارد.
    پیام متن:
    خوش گمانی حقیقی به خداوند، انسان را از ناامیدی از رحمت خدا باز می دارد و در افزایش کارهای شایسته و ترک کارهای ناپسند اثر بسزایی دارد.

    خوش گمانی بجا، اساس روابط اجتماعی


    مهربانی، خوش رویی، خوش زبانی و خوش رفتاری با مردم، تنها در حوزه عملی کافی نیست، بلکه انسان باید در خلوت اندیشه خود نیز به دیگران خوش گمان باشد. و در واقع، این اندیشه هست که عمل آدمی را شکل می دهد. خوش گمانی به موقع واعتماد متقابل، فضایی ازاعتماد عمومی را برجامعه می گستراند که در پرتو آن، کارآمدی افراد نیز افزایش چشم گیری می یابد. امام علی علیه السلام در روایتی زیبا می فرماید: «من حسن ظنه بالناس حاز منهم المحبه؛ کسی که بر مردم خوش بین باشد، محبت آن را به دست می آورد.» (7) و نیز از امام صادق علیه السلام در سفارشی نیکو و دل سوزانه آمده است:
    خذ من حسن الظن بطرف تروح به قلبک و یروح به امرک. (8)
    از خوش بینی بهره ای بگیر تا با آن، دلت آرام شود و کارت پیش رود.
    فردی که به دیگران گمان بد می برد، در دل خویش از آنان می هراسد و از هم نشینی با آنان نگران است. از این رو، گوشه نشینی و دوری از جمع و اجتماع را بر می گزیند. مولای متقیان می فرماید: «من لم یحسن ظنه استوحش من کل احد؛ کسی که بد بین است، از همه وحشت دارد.» (9) اصولا هر قدر که شمار افراد بدگمان در جامعه افزایش یابد، بی اعتمادی و بد دلی نیز به همان اندازه بر جامعه سایه می اندازد و شادابی از روابط اجتماعی رخت بر می بندد. پایه و اساس روابط در آموزه های دینی بر خوش گمانی و خوش فکری است. حضرت علی علیه السلام در این باره می فرماید:
    کار برادر دینی ات را به بهترین شکل حمل کن تا زمانی که کاری ازاو سر زند که راه توجیه را بر تو ببندد و هیچ گاه به سخنی که از دهان برادرت بیرون آید، تا وقتی که برای آن محمل خوبی می یابی، گمان بد مبر. (10)
    پیام متن:
    1- برادران و خواهران ایمانی ما شایسته خوش گمانی اند، مگر آنکه درباره لغز ش آنها به یقین برسیم .
    2- خوش گمانی بجا درباره مردم، از راه های شاد زیستن و آرام زندگی کردن است، زیرا انسان بد گمان در دل خود و در بیرون با مردم درگیر می شود، ولی انسان خوش گمان چنین است.

    آثار خوش بینی میان مردم و مسئولان


    خوش بینی دو سویه رهبری به مردم و مردم به زمامداران، از ضرورت های حکومت اسلامی است. علامه محمد تقی جعفری رحمه الله درباره زیان های ناشی از نبود خوش بینی میان حاکم و مردم حکومت دینی می نویسد:
    اگر حسن ظن متقابل میان زمام داران وجود نداشته باشد، علاوه بر آنکه هر دو طرف را در مشقت ها و زجرهای گوناگون فرو خواهد برد، زندگانی آنان منطق حقیقی را از دست خواهد داد. در این صورت، زندگانی تصنعی، نخواهد گذاشت طعم حیات معقول را بخشند، وقتی خوش بینی و خوش گمانی از هر دو طرف سلب شد، همه موقعیت های زندگانی یا به صورت سنگ دلی در می آید که یکدیگر را از پای در آورند و یا به صورت کمین گاهی در می آید که از همان جا هجوم به طرف متقابل را آغاز کنند. آیا انسان هایی که در مقابل یکدیگر به یک دست شمشیر و به دست دیگر سپری گرفته اند، می توانند طعم حیات بچشند. (11)
    در نهج البلاغه ، مولای موحدان تأکید کرده است که زمام داران و مدیران باید کاری کنند که مردم به آنان حس خوش گمانی بیابند و راه کارهایی را برای پدید آوردن این حالت سفارش شده است، همانند: احساس به مردم، از میان بردن مشکلات و مجبور نکردن مردم بر انجام وظایفی که در توانایی آنان نیست و استوارسازی عدالت در پهنه جامعه. (12) بر این اساس، مدیران سازمان ها و وزارت خانه ها نیز باید در تحقق عوامل پیدایش و استوارسازی خوش بینی به مردم و تبدیل آن به یک فرهنگ بکوشند. اگر در حکومتی، مردم در برابر حاکمان، حس خوشایندی داشته باشند، مشارکت مردمی افزون تر می شود و قدرت تحمل و پذیرش آنان نیز بالاتر می رود. از این رو، لازم است حاکمان و مدیران جامعه اسلامی، با تقویت حسن اعتماد، هم دلی و خوش بینی مردم، راه های دست یابی به هدف ها و به کارگیری نیروهای مردمی را هموار سازند.



  • وقت بخیر:خواننده ی گرامی :
  • نویسنده: علیرضا صادقی حسن آبادی | پنج شنبه 90 اردیبهشت 8 ساعت 9:25 صبح |

     سلام

    در سال جدید که سال خوبی است وانشا لله یک سال خوب وبا برکتی  می توان  پیش بینی  کرد >>>

     مرکز دارالقرآن با شروع سال جدید اقدامات بزرگ شروع کرده که این از لطف خداوند بزرگ وهمکاری مسئولین وخیرین بزرگوار می باشد از جمله شروع ساخت پروژه ساختمان مرکز ی دارالقرآن ،   شروع برگزاری اردوهای تشویقی ، شروع کلاسهای تخصصی ،جذب دانش آموزان بیشتر در مدارس قرآنی مربوطه و...........

      دراینجا شما را با گوشه ای از فعالیت اردوی سال 90به مقصد آقا علی عباس ،قم ،جمکران و..... آشنا می کنیم

    اردو 90

    اردو 90

    اردو 90




  • وقت بخیر:خواننده ی گرامی :
  • نویسنده: علیرضا صادقی حسن آبادی | شنبه 90 فروردین 27 ساعت 9:40 صبح |
    <   <<   6   7   8   9      >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    رمضان واحادیث مربوط به ماه رمضان
    دهه فجر انقلاب اسلامی ......
    چرا خدا به شما کمک نمی کند؟؟
    میلاد حضرت زهرا س
    شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت باد
    هفته بسیج
    هفته بسیج گرامی باد
    روز ایثار وشهادت اصفهان
    [عناوین آرشیوشده]
    کد عکس

    اسلایدر

    خوش آمود گویی

    ابزار وبلاگ