سفارش تبلیغ
صبا
دارالقران الکریم جرقویه علیا
رسول خدا فرمود : «هان ! شما را از دشمن ترینِ آفریدگانْ نزد خداوند متعال، باخبر سازم ؟». گفتند : «آری، ای رسول خدا !» .فرمود: «کسانی که با زنان همسایگانِ خویش، زنا می کنند». [جامع الأحادیث]

  بسمه تعالی

  فعالیت های قرآنی  مدارس قرآنی ومهد  های آموزشی منطقه رامشه 

احتراما در روز های سه شنبه وچها رشنبه  توسط کارشناس نماز وقرآن ومدیر دارالقرآن از کلاسهای آموزشی قرآن ومهد های وابسته  دارالقرآن در منطقه رامشه بازید بعمل آمد  که بحمداله  پیشرفت  دانش آموزان در زمینه فراگیری قران ونماز   خیلی خوب بوده  که جا دارد از مربیان ومدیران فعال مدارس تقدیر وتشکر نماییم واز خداوند طول عمر باعزت  وسلامتی طلب کنیم                                                      کلاس قرآنی مدرسه قرآنی شهید حسینی

کلاس قرآن شهید حسینی

کلاس قرآن مدرسه قرآنی فجر رامشه

کلاس قرآنی مدرسه قرآنی فجر

کلاس آموزش مهد

کلاس مهد

نمایشگاه ماه محرم  آموز شگاه ام البنین کمال آباد

نمایشگاه  ام البنین




  • وقت بخیر:خواننده ی گرامی :
  • نویسنده: علیرضا صادقی حسن آبادی | چهارشنبه 90 آذر 30 ساعت 2:34 عصر |

                                                                        بسمه تعالی

     احترا ما با فرارسیدن شهادت حضرت امام جعفر صادق ع ، مرکز دارالقرآن الکریم  با برگزاری زیارت عاشورا  ودعوت از قران آموزان پایگاه دخترانه محدثه  ومداحی اهل بیت ع  واجرای فریضه الهی  نماز جماعت توسط قرآن آموزان  بیاد این امام عزیز وبزرگوار عزاداری برپا شد ودر پایان  از قرآن آموزان  پذیرایی شد

    زیارت عاشورا

    زیارت عاشورا

     

                                                                                ادامه مطلب...


  • وقت بخیر:خواننده ی گرامی :
  • نویسنده: علیرضا صادقی حسن آبادی | سه شنبه 90 آذر 29 ساعت 9:3 صبح |

    واقعه کربلا یکی از نام‌هایی است که اشاره به نبردی دارد که در روز دهم محرم سال 61 هجری قمری بین سپاه حسین ابن علی و سپاه یزید ابن معاویه اتفاق افتاد.

    1 بنی هاشم
    1.1 فرزندان علی بن ابیطالب
    1.2 فرزندان حسن بن علی
    1.3 فرزندان حسین بن علی
    2 فرزندان عبدالله بن جعفر و زینب بنت علی
    2.1 فرزندان عقیل ابن ابیطالب
    3 یاران حسین بن علی
    4 جستارهای وابسته
     بنی هاشم [ویرایش]فرزندان علی بن ابیطالب
    حسین بن علی
    عباس بن علی (ابوالفضل)
    جعفربن علی
    عبدالله بن علی
    عثمان بن علی
    عمر بن علی
    فرزندان حسن بن علی [ویرایش]ابوبکر بن الحسن
    بشر بن الحسن
    عبدالله بن الحسن
    قاسم بن الحسن
    عمر بن حسن

    فرزندان حسین بن علی [ویرایش]علی بن الحسین الاکبر
    علی بن الحسین الاصغر
    فرزندان عبدالله بن جعفر و زینب بنت علی [ویرایش]عون بن عبدالله بن جعفر
    محمدبن عبدالله بن جعفر
    فرزندان عقیل ابن ابیطالب [ویرایش]مسلم بن عقیل (محل قتل در کوفه)
    عبدالرحمان بن عقیل
    عبدالله الاکبر بن عقیل
    عبدالله بن مسلم بن عقیل
    عون بن مسلم بن عقیل
    محمد بن مسلم بن عقیل
    جعفر بن عقیل
    جعفربن محمد بن عقیل
    احمد بن محمد بن الهاشمی
    یاران حسین بن علی [ویرایش]ابراهیم بن الحضین الاسدی
    ابوالحتوف بن الحارث الانصاری
    ابو عامر النهشی
    اسلم الترکی مولی امام (خدمتگذار امام)
    ادهم بن امیه العبدی
    امیه سعد الطاعی
    انس بن الحارث الکاهلی
    انیس بن معقل الاصبحی
    بریربن خضیرالهمدانی
    بشر بن عبدالله الحضرمی
    بکربن حی التیمی
    جابر بن الحجاج التیمی
    حبله بن الشیبانی
    جناده بن الحارث الهمدانی
    جناده بن کعب الانصاری
    جندب بن حجیر الخولانی
    جون مولی ابی ذر(خدمتگذار ابوذر غفاری)
    جوین بن مالک التیمی
    حارث بن امری القیس کندی الکندی
    الحارث بن بنهان
    الحباب بن الحارث
    الحباب بن عامر الشعبی
    حبشی بن قیس النهمی
    حبیب بن مظاهر(یا مظهر)
    الحجاج بن بدر السعدی
    حجاج بن مسروق جعفی
    حر بن یزید ریاحی
    حلاس بن عمرو راسبی
    حنظله بن اسعد شامی
    حنظله بن عمرو شیبانی
    رافع مولی مسلم الازدی
    زاهر بن عمرو الکندی
    زهیر بن بشر الخثعمی
    زهیر بن سلیم الازدی
    زهیر بن القین البجلی
    زیاد بن عریب الصادی
    سالم مولی بنی المدینه الکلبی
    سالم مولی عامر العبدی
    سعد بن الحارث الانصاری
    سعد، مولی علی بن ابی طالب
    -سعد مولی عمرو بن خالد
    سعید بن عبدالله حنفی
    سلمان بن مظارب الجبلی
    سلیمان مولی الحسین
    سوار بن منعم النعمی
    سوید بن عمرو بن ابی المطاع
    سیف بن الحارث الجابری
    شوذب مولی بنی شاکر
    الضرغامه بن مالک
    عائذ بن مجمع العائذی
    عابس بن ابی شبیب الشاکری
    عابر بن حساس بن شریح
    عامر بن مسلم العبدی
    عباد بن المهاجر الجهنی
    عبدالاعلی بن یزید الکلبی
    عبدالرحمن الارحبی
    عبدالرحمن بن عبد ربه الانصاری
    عبدالرحمن بن عروه الغفاری
    عبدالرحمن بن مسعود التیمی
    عبدالله بن ابی بکر
    عبدالله بن بشر الخثمی
    عبدالله بن عروه الغفاری
    عبدالله بن عمیر بن حباب الکلبی
    عبدالله بن یزید الکلبی
    عبدالله بن یزید الکلبی
    عقبه بن سمعان
    عقبه بن الصلت الجهنی
    عماره بن صلخب الازدی
    عمران بن کعب بن حارثه الاشجی
    عمار بن حسان الطائی
    عمار بن السلامه الدالانی
    عمرو بن خالد عبدالله الجندعی
    -عمرو بن خالد الازدی
    عمرو بن خالد الصیداوی
    عمرو بن قرظه الانصاری
    عمرو بن مطاع الجفی
    عمرو بن جناده الانصاری
    عمرو بن ضبیعه الضعبی
    عمرو بن کعب، ابو ثمامه الصائدی
    قارب مولی حسین
    قاسط بن زهیر التغلبی
    القاسم بن حبیب الازدی
    کردوس لتغلبی
    کنانه بن عتیق التغلبی
    مالک بن دودان
    مالک بن عبدالله بن سریع الجابری
    مجمع الجهنی
    مجمع بن عبدالله العائذی
    محمد بن البشیر الحضرمی
    مسعود بن الحجاج التیمی
    مسلم بن عوسجه الاسدی
    محمد بن کثیر الازدی
    مقسط بن زهیر التغلبی (احتمالآ مقسط بن عبدالله بن زهیر)
    منجح، مولی الحسین
    الموقع بن ثمامه الاسدی
    نافع بن هلال الجملی
    نصر
    النعمان بن عمرو الراسبی
    نعیم بن عجلان الانصاری
    واضح الرومی مولی الحارث السلمانی
    وهب بن حباب الکلبی
    یزید بن ثبیط العبدی
    یزید بن زیاد بن مهاصر الکندی
    یزید بن مغفل الجعف
    اگر افراد بنی هاشم را به این عدد بیافزاییم، شمار کشته‌شدگان کربلا به 136 نفر خواهد رسید. و با ذکر نام قیس بن مسهر صیداوی، عبدالله بن بقطر و هانی پسر عروه که قبل از واقعه کربلا و در کوفه کشته شدند، شمار آنان از آغاز ماجرا تا پایان 139 نفر خواهد بود
    .

     




  • وقت بخیر:خواننده ی گرامی :
  • نویسنده: علیرضا صادقی حسن آبادی | یکشنبه 90 آذر 27 ساعت 3:1 عصر |

    امام سجاد علیه السلام در ماجراى کربلا حضور داشتند اما به دلیل بیمارى و کسالتى که به اذن خدا بر ایشان عارض شده بود، به جنگ نرفته و وجود نازنین حضرت از خطرات در امان ماند و به عنوان یادگار و پیام آور عاشورا و اسارت اهل بیت علیهم السّلام از بند خطرات مصون ماندند. اما حضرت با همان حالت بیمار نیز از پا ننشستند و صداى استغاثه پدر بزرگوار خود را که شنیدند، سعى در شتافتن به یارى ایشان داشتند. در تاریخ آمده که حال حضرت به قدرى وخیم بود که حتى توانایى حمایل کردن شمشیر را هم نداشتند و حضرت زینب علیهاالسّلام مانع از رفتن ایشان به میدان جنگ شدند و به سان پروانه اى گرد شمع على بن حسین علیه السّلام مى گشتند و از جان ایشان محافظت مى کردند.

    حضرت آن قدر از خوف خدا و تاءثر از شهادت پدر و برادران بزرگوارشان گریه نموده که به مقام یکى از ((بکائون ))(1) عالم رسیده بودند. به قدرى که سجاده حضرت خیس از اشک دُردانه ایشان مى شد. ایشان با این کار سعى در افشاء و اطلاع رسانى حرکت فجیع بنى امیه و یزید ملعون داشتند به طورى که هرگاه چشم حضرت به آب مى افتاد، گریه مى کردند. چنانچه امام صادق علیه السّلام ر مورد ایشان فرمودند: ((على بن حسین بیست سال گریه کرد به طورى که هرگاه در جلوى آن حضرت غذایى گذاشته مى شد مى گریست ))(2) .
    روزى یکى از خدمتکاران حضرت ، غذا براى ایشان فراهم کرد. حضرت مثل همیشه با مشاهده آب و غذا شروع به گریه نمودند. خدمتکار حضرت عرضه داشت : ((یا بن رسول الله ! آیا هنوز وقت پایان اندوه شما نشده است ؟)) حضرت فرمودند:
    ((واى بر تو! یعقوب دوازده فرزند داشت و وقتى یکى از آنها (یوسف ) را مدتى ندید آن قدر در فراق او گریست که بینایى چشمانش را از دست داد و این در حالى بود که او مى دانست فرزندش زنده است . من چطور گریه نکنم در حالى که هفده تن از اهل بیتم را در یک روز جلوى چشمان خودم سر بریدند))(3) .
    و در فرمایشى دیگر گفتند:
    (( کَیف لا اَبکِى وَ قَد مُنِعَ اَبِى مِن المَاءِ کَانَ مُطلَقَاً لِلسَّبَاعِ وَ الوُحُوشِ؛)) چطور گریه نکنم در حالى که پدرم را از آبى منع کردند که براى تمام درندگان و حیوانات وحشى آزاد بود؟))(4) .
    از این نمونه ها در زندگى یادگار حضرت حسین علیه السّلام بسیار یافت مى شود که حتى بعضى اوقات ، موجبات پریشانى و نگرانى اطرافیان را فراهم مى ساخت . روزى خدمتکار حضرت به ایشان عرض کرد: ((به فدایت اى پسر رسول خدا! ترس این را دارم که عاقبت با استمرار گریه تلف شوید!)) حضرت در جوابش فرمود:
    ((در پیشگاه خداوند اندوه دارم و چیزى را مى دانم که تو نمى دانى . هرگاه جریان شهادت فرزندان فاطمه را به یاد مى آورم ، بغض به قدرى گلویم را مى فشارد که نزدیک است بگیرد)).
    ایشان با فرا رسیدن ماه رمضان و تشنگى و گرسنگى بسیار از واقعه کربلا یاد کرده و مدام مى فرمودند: ((واکربلا! واکربلا!)) و مى گفتند: ((پسر رسول خدا کشته شد در حالى که تشنه بود)). این را مى گفتند و اشک مى ریختند تا جایى که لباس شان خیس مى شد (5).




  • وقت بخیر:خواننده ی گرامی :
  • نویسنده: علیرضا صادقی حسن آبادی | شنبه 90 آذر 26 ساعت 7:45 عصر |

    سید جلیل مرحوم دکتر اسماعیل مجاب ( دندانساز ) عجایبى از ایام مجاورت در هندوستان که مشاهده کرده بود نقل مى کرد ، از آن جمله مى گفت : عده اى از بازرگانان هندو ( بت پرست ) به حضرت سیدالشهداء معتقد و علاقه مندند و براى برکت مالشان با آن حضرت شرکت مى کنند یعنى در سال مقدارى از سود خود را در راه آن حضرت صرف مى کنند ، بعضى از آنهاروز عاشورا به وسیله شیعیان ، شربت و پالوده و بستنى درست کرده و خود به حال عزا ایستاده و به عزاداران مى دهند و بعضى آن مبلغى که راجع به آن حضرت است به شیعیان مى دهند تا در مراکز عزادارى صرف نمایند .
    یکى از آنان را عادت چنین بود که همراه سینه زنها حرکت مى کرد و با آنها به سینه مى زد چون مرد بنا به مرسوم مذهبى خودشان بدنش را با آتش سوزانیدند تا تمام بدنش خاکستر شد جز دست راست و قطعه اى از سینه اش که آتش آن دو عضو را نسوزانیده بود . بستگانش آن دو قطعه را آوردند نزد قبرستان شیعیان و گفتند این دو عضو راجع به حسین شماست ) ) .
    جایى که آتش جهنم که طرف نسبت و قابل مقایسه با آتش دنیا نیست به وسیله حسین علیه السلام خاموش و برد و سلام مى گردد پس نسوزانیدن آتش ضعیف دنیوى به وسیله آن بزرگوار جاى تعجب نیست .
    و جماعتى از ( ( هنود ) ) هر ساله شبهاى عاشورا در آتش مى روند و نمى سوزند و این مطلب مشهور و مسلم است




  • وقت بخیر:خواننده ی گرامی :
  • نویسنده: علیرضا صادقی حسن آبادی | شنبه 90 آذر 26 ساعت 7:44 عصر |

    مکر عبیدالله و دستگیری هانی

    پیش از این گفتیم که مسلم بن عقیل مدتی را در خانه هانی ساکن شده بود و شیعیان به طور پنهانی برای بیعت با او به آن جا می آمدند و مسلم نیز از آنان پیمان می گرفت که محل اختفای او را برای کسی فاش نکنند. مدتی به این منوال گذشت، تا این که ابن زیاد به وسیله مکر و حیله و کمک غلام خویش «معقل» از این جریان مطلع شد. پس از آن معقل هر روز به خانه هانی می رفت و خود را از دوستان و وفاداران مسلم معرفی می کرد و بدین وسیله اخبار خانه هانی را به عبید الله انتقال می داد.
    هانی پیش از آمدن مسلم به خانه اش با ابن زیاد رفت و آمد داشت. اما پس از آن از ترس جان، خود را به بیماری زد و دیگر نزد او نرفت. از این رو عبیدالله روزی برای مؤاخذه و بازجویی از هانی، «محمد بن اشعث» و «اسماء بن خارجه» پسر برادر و «عمرو بن حجاج» پدر زن هانی را طلبید و به آنان گفت: برای هانی چه اتفاقی افتاده که برای ملاقات ما به این جا نمی آید. آنان پاسخ دادند که گویا این مطلب به دلیل بیماری اوست. پس از آن عبید الله ادامه داد: من شنیده ام که او بهبود یافته و از خانه خارج می شود و اگر من بدانم که او بیمار است، مایلم که او را عیادت کنم. اینک شما به نزد او بروید و او را مجبور کنید که به مجلس من بیاید و حقوق واجب مرا از بین نبرد.
    آنان نزد هانی آمدند و پیغام عبیدالله را به او رساندند و به هر نحوی که بود او را به سمت منزل عبیدالله به حرکت درآوردند. هنگامی که هانی بواسطه خدعه و نیرنگ، وارد مجلس دارالاماره شد، عبیدالله به او نگاه کرد و این ضرب المثل را گفت: «اتتک بخائنٍ رجلاه» به این معنی که خائن با پای خودش به این جا آمد و منظورش این بود که قصد آزار و کشتن او را دارد.
    ابن زیاد پس از آن با عتاب و سرزنش رو به هانی کرد و گفت: این چه فتنه ای است که در خانه خود برپا کرده ای، و با یزید از در مخالفت و دشمنی وارد شده ای. و مسلم بن عقیل را در خانه خود جای داده ای و لشکر و سپاه برای او جمع می کنی. و گمان می کنی که این مطلب بر ما پنهان و مخفی خواهد ماند.
    هانی در ابتدا این مسأله را انکار کرد، اما عبیدالله «معقل» را که بر مسائل پنهان هانی و مسلم آگاه بود و به خانه او تردد داشت صدا زد و او را به هانی نشان داد. هانی با دیدن او از این دسیسه و نیرنگ عبیدالله مطلع شد و دیگر نتوانست که به انکار ادامه دهد.
    پس از آن مطالب بسیاری میان آن دو مطرح شد و عبیدالله در پایان به او گفت: به خدا قسم! که از تو دست برنمی دارم مگر این که مسلم را در نزد من حاضر کنی. هانی پاسخ داد: به خدا سوگند! که هرگز چنین نخواهد شد، که من مهمان خود را به تو تحویل دهم، که تو او را به قتل برسانی. سپس عبیدالله رو به تهدید و فشار آورد و از آن سو، هانی بر موضع خود بیش از پیش پافشاری نمود.
    زمانی که سخنان عبیدالله و هانی به طول انجامید، «مسلم بن عمرو باهلی» برخاست و گفت: ای امیر! به من اجازه بده تا مقداری در خلوت با هانی صحبت کنم، و دست او را گرفت و به کنار دارالاماره برد و به او گفت: ای هانی! تو را به خدا سوگند می دهم که بواسطه این امر خود را به کشتن ندهی، و خاندان و قبیله خود را به بلا مبتلا نسازی. تو بدان که میان مسلم، ابن زیاد و یزید، رابطه خویشاوندی حاکم است، از این رو هرگز او را نخواهند کشت. هانی با شنیدن این سخنان پاسخ داد:
    به خدا سوگند! که این ننگ را به جان خود نخواهم خرید، که مهمان خود را که فرستاده فرزند رسول خدا است، به دست دشمنانش بدهم. در حالی که تندرست و توانا هستم و یاران و هواداران بسیاری دارم. و اگر هم هیچ یار و یاوری نداشتم، باز هم مسلم را به عبیدالله تحویل نمی دادم.
    ابن زیاد با دیدن این سرسختی هانی، با لحنی تهدیدآمیز رو به او کرد و گفت: به خدا سوگند! که اگر همین الآن مسلم را به من تحویل ندهی، فرمان می دهم که سر از تنت جدا کنند. هانی نیز گفت: تو چنین قدرتی نداری، زیرا اگر تنها اندیشه این کار را در سر داشته باشی، بلافاصله گرداگرد قصر تو به وسیله شمشیرهای برهنه پوشیده خواهد شد. و به دست مردان قبیله «مذحج» کیفر خواهی شد. ابن زیاد دوباره گفت: وای بر تو! آیا مرا از شمشیرهای کشیده می ترسانی؟!
    پس از انتقال این سخنان بین آن دو، عبید الله با چوبی که در دست داشت به هانی حمله کرد و صورت او را مورد ضرب و شتم قرار داد تا آن جا که چوب او و بینی هانی شکست و خون صورت هانی بر روی محاسن و لباسش جاری شد. این مسأله در حالی بود که هانی همچنان استقامت می کرد و از خود ضعفی نشان نمی داد. تا این که حتی ناگهان به سلاح یکی از سربازان دست برد و در حالی که قصد جان عبید الله را داشت، قبضه شمشیر او را به چنگ آورد، اما آن سرباز با نگه داشتن شمشیر، مانع از انجام این کار او شد. عبید الله با دیدن این رشادت و جسارت هانی به غلامان خود دستور داد تا او را بر زمین بکشند و از آن جا خارج کنند و در اطاقی زندانی سازند.
    پس از حضور طولانی هانی در دارالاماره، خبر به «عمرو بن حجّاج» رسید که هانی را کشته اند. از این رو عمرو قبیله «مذحج» را جمع آوری نمود و بوسیله آنان دارالاماره را به محاصره درآورد و فریاد زد: من عمرو بن حجاج هستم، و اینان که این جا جمع شده اند، شجاعان قبیله مذحج هستند که طلب خون هانی را می کنند.
    عبید الله با دیدن این اوضاع، بسیار هراسان شد و در پی راه حلی برای از بین بردن این قائله، به «شریح قاضی» دستور داد تا با هانی ملاقات کند و خبر سلامتی او را به مردم برساند. از این رو ترتیبی اتخاذ کردند که شریح قاضی، هانی را ملاقات کرد. در این بین هانی به شریح گفت:
    ای خدا! ای مسلمانان! قبیله من هلاک شدند!؟ کجایند دینداران؟ کجایند مردم شهر؟ اگر ده نفر از آنان به قصر پسر زیاد حمله ور شوند، می توانند مرا از چنگ او رها کنند. پس از آن به شریح قاضی گفت: از خدا بترس! ابن زیاد مرا خواهد کشت!.
    شریح، پس از این دیدار، نزد مردم آمد و به آنان آگاهی داد که هانی زنده است و خبر قتل او دروغ بوده است. در پی این سخنان شریح قاضی، مردم از سلامتی هانی مطمئن شدند و حمد خدا را به جای آوردند و پراکنده شدند.




  • وقت بخیر:خواننده ی گرامی :
  • نویسنده: علیرضا صادقی حسن آبادی | چهارشنبه 90 آذر 23 ساعت 11:4 صبح |

          

    هانی عروه:::او به مقام زیارت و صحبت پیامبر عظیم الشأن (صلی الله علیه وآله) مشرف شده و جزء قاریان و بزرگان پیرو مکتب اهل بیت(علیهم السلام) به حساب می‌آمد. هانی همچنین در سه جنگ جمل، صفین و نهروان در رکاب حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) جنگیده بود.هانی بن عروه علاوه بر خصوصیات بارز شخصی، از مقام و جایگاه والایی میان کوفیان، مخصوصاً در قبیله «مراد» برخوردار بود و رهبری آنان را برعهده داشت. تا آن جا که می گویند، هنگامی که قصد رفتن به جایی را داشت، چهار هزار سواره و هشت هزار پیاده در رکاب او حاضر بودند. و زمانی که هم پیمانان خود را از قبیله «کنده» فرا می خواند، سی هزار مرد زره پوش به سوی او حرکت می کردند
    مرکز هدایت انقلاب :پس از آمدن عبیدالله بن زیاد به کوفه، مسلم بن عقیل دیگر حضورش را در خانه مختار به صلاح ندید و به منزل هانی بن عروه رفت. پس از آن هانی‌، مسلم را به اندرونی منزل برد و جایی را به او اختصاص دادمسلم در آن جا به کمک هانی به ادامه فعالیت های خود در راستای حضور امام حسین(علیه السلام) در کوفه پرداخت و به پی ریزی مقدمات انقلاب ایشان همت گمارد. تا آن جا که در خانه هانی و به طور پنهانی و در حالی که عبیدالله بی خبر بود، حدود بیست و پنج هزار نفر از کوفیان، برای یاری امام حسین(علیه السلام) با مسلم بیعت کردند.
    در زمان حضور مسلم در خانه هانی، شریک بن اعور، نیز در آن جا و در کنار مسلم مهمان هانی بود. در همان زمان، شریک بن اعور بیمار شد و در بستر افتاد، از این رو ابن زیاد به او پیغام داد که در آن شب برای عیادتش، به خانه هانی خواهد آمد ـ با این که شریک بن اعور از بزرگان و ثابت قدمان شیعه بود ولی نزد ابن زیاد و حاکمان دیگر مورد احترام بود ـ .در آن زمان شریک بن اعور با مسلم نقشه کشیدند که در این فرصت به دست آمده عبیدالله را به قتل برسانند. به این ترتیب که مسلم در گوشه ای از اتاق پنهان شود و با ورود عبیدالله به داخل اتاق، پس از شنیدن علامت شریک، به سمت عبیدالله حمله کرده، او را از پای درآورد.
    شب هنگام، زمانی که عبیدالله به عیادت شریک آمد. مسلم برخاست تا برنامه خود را اجرا کند، اما از انجام آن منصرف شد، شریک که تاخیر مسلم را در انجام قرارشان دید، شعری را که تلویحاً او را برای انجام عملش تشویق می کرد، تکرار نمود. ابن زیاد گفت: او هذیان نمی گوید. هانی گفت: خدا تو را قرین صلاح کند! از سحرگاه تاکنون کارش همین است.
    زمانی که ابن زیاد رفت. شریک به مسلم گفت: چرا خونش را نریختی؟ مسلم پاسخ داد: به دو علت، یکی این که هانی خوش نداشت که او در خانه اش کشته شود و دیگر این که ... سخن پیامبر را به یاد آوردم که فرمود: مؤمن غافلگیرانه نمی‌کشد




  • وقت بخیر:خواننده ی گرامی :
  • نویسنده: علیرضا صادقی حسن آبادی | چهارشنبه 90 آذر 23 ساعت 11:2 صبح |
       1   2   3   4   5   >>   >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    جلسه تجلیل از مدرسی ومربیان قرآنی
    هفته وحدت مبارکباد
    هفته وحدت اتحاد شیعه وسنی
    تشکیل جلسه مربیان دارالقرآن آبانماه 97
    چگونگی ازدواج حضرت محمد ص با حضرت خدیجه
    13 آباد چه روزی است
    اهممیت اربعین اززبان بزرگان
    [عناوین آرشیوشده]
    کد عکس

    اسلایدر

    خوش آمود گویی

    ابزار وبلاگ